[ سَمِعْنَا : ]
« سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا »
« سَمِعْنَا » در بعضى از موارد به معناى فهميديم و تصديق كرديم آمده است كه يك نمونهاش همين آيه است ، يعنى دعوت پيامبرانت را با تمام وجود خود پذيرفتيم و در مقام اطاعت و پيروى در آمديم . « 1 »
[ سَمْك : ]
« سَمْكَها فَسَوَّاها »
« سَمْك » ( بر وزن سقف ) در اصل ، به معناى ارتفاع و بلندى است و به معناى سقف نيز آمده . در تفسير « كبيرفخر رازى » آمده هر گاه بلندى چيزى را از سمت بالا به پايين اندازهگيرى كنند ، عمق ناميده مىشود و هر گاه از سمت پايين به بالا اندازهگيرى كنند ، سمك ناميده مىشود . « 2 »
[ سَمُوم : ]
« مِنْ نَارِ السَّمُومِ »
« سَمُوم » در لغت به معناى باد سوزانى است كه گويى در تمام روزنههاى پوست بدن انسان نفوذ مىكند ؛ زيرا عرب به سوراخهاى بسيار ريز پوست بدن ، « مَسْأَم » ، مىگويد و سموم نيز به همين مناسبت بر چنين بادى اطلاق مىشود و مادّهء « سمّ » نيز از همان است ؛ چرا كه در بدن نفوذ كرده و انسان را مىكشد يا بيمار مىسازد .
« زمخشرى » در « كشاف » مىگويد : « سموم » به بادهاى موذى و كشندهاى مىگويند كه در روز مىوزد . « 3 »
[ سَمِىّ : ]
« هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيّاً »
« سَمِىّ » گر چه به معناى « همنام » است ، ولى روشن است كه منظور در اينجا تنها نام نيست ، بلكه محتواى نام است ؛ يعنى آيا كسى غير از خدا ، خالق ، رازق ، محيى ، مميت ، عالم و قادر به همه چيز و بر همه چيز ، پيدا خواهى كرد ؟ « 4 »
[ سَمِين : ]
« فَجآءَ بِعِجْلٍ سَمينٍ »
« سَمِين » به معناى چاق و فربه است . « 5 »
[ سُندُس : ]
« يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ »
« سُندُس » به پارچههاى ابريشمين نازك و لطيف مىگويند ، و بعضى قيد زربافت را نيز به آن افزودهاند . « 6 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 285 ( ج 2 ، ص 465 ) ؛ سجده ، آيهء 12 ( ج 17 ، ص 153 )
( 2 ) . نازعات ، آيهء 28 ( ج 26 ، ص 108 )
( 3 ) . حجر ، آيهء 27 ( ج 11 ، ص 83 ) ؛ فاطر ، آيهء 21 ( ج 18 ، ص 249 ) ؛ طور ، آيهء 27 ( ج 22 ، 452 ) ؛ واقعه ، آيهء 42 ( ج 23 ، ص 239 )
( 4 ) . مريم ، آيهء 65 ( ج 13 ، ص 127 )
( 5 ) . ذاريات ، آيهء 26 ( ج 22 ، ص 356 )
( 6 ) . دخان ، آيهء 53 ( ج 21 ، ص 224 ) ؛ انسان ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 370 )