تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
چشم مىآيد ، ولى گاه به كسى كه اندامش بر اثر شدت درد و رنج ، تيره و كبود شده ، نيز اطلاق مىگردد چه اين كه بدن به هنگام تحمل درد و رنج ، نحيف و ضعيف شده ، طراوت و رطوبت خود را از دست مىدهد و كبود به نظر مىرسد . بعضى نيز اين كلمه را به معناى « نابينا » تفسير كرده‌اند ؛ زيرا گاه مىشود افراد كبود چشم ، ضعف بينايى فوق‌العاده‌اى دارند كه معمولًا توأم با بور بودن تمام موهاى بدن آنها است ، اما آنچه در تفسير بالا ذكر كرديم ، شايد از همه بهتر باشد . « 1 »

[ زَعَمَ : ]

« زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُواْ » « زَعَمَ » از مادّهء « زعم » ( بر وزن طعم ) به معناى سخنى است كه احتمال يا يقين دروغ در آن است ، و گاه به پندار باطل نيز اطلاق مىشود ؛ و در آيهء مورد بحث ، منظور همان معناى اول است . از بعضى از كلمات لغويين نيز استفاده مىشود كه اين ماده به معناى اخبار به طور مطلق نيز آمده است ؛ هر چند از موارد استعمال اين لغت و كلمات مفسران ، استفاده مىشود كه اين واژه با مفهوم دروغ آميخته است ، و لذا گفته‌اند : « هر چيز كنيه‌اى دارد و « زعم » كنيهء دروغ است » . « 2 »

[ زَعَمْتُمْ : ]

« زَعَمْتُمْ مِّنْ دُونِهِ » « زَعَمْتُمْ » از مادّهء « زعم » ، معمولًا به پندار نادرست گفته مىشود ، لذا از « ابن عباس » نقل شده : هر جا كلمهء « زعم » در قرآن به كار رفته ، به معناى دروغ و كذب ( و عقيدهء بى اساس ) است . « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد : الزَّعْمُ حِكَايِةُ قَوْلٍ يَكُونُ مَظِنَّةً لِلْكِذْبِ . . . : « زعم به معناى نقل سخن ( يا عقيده ) اى است كه احتمال دروغ در آن مىرود ، لذا در تمام مواردى كه در قرآن به كار رفته در مورد مذمت و نكوهش است » . « 3 »

[ زَفِير : ]

« لَهُمْ فيها زَفيرٌ » « زَفِير » در اصل ، به معناى فرياد كشيدنى است كه با بيرون فرستادن نفس توأم باشد . و بعضى گفته‌اند : فرياد نفرت‌انگيز الاغ در آغاز ، « زفير » و در پايانش « شهيق » ناميده مىشود ، و در اينجا اشاره به فرياد و ناله‌اى است كه از غم و اندوه برمىخيزد . اين احتمال نيز وجود دارد كه اين زفير و نالهء غم‌انگيز ، تنها مربوط به عابدان نباشد ، بلكه شياطينى كه معبودشان بودند نيز در اين امر
هامش
( 1 ) . طه ، آيهء 102 ( ج 13 ، ص 327 ) ( 2 ) . تغابن ، آيهء 7 ( ج 24 ، ص 203 ) ( 3 ) . اسراء ، آيهء 56 ( ج 12 ، ص 185 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 271 | شيخ محمد جعفر امامى