تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

[ زَلَق : ]

« فَتُصْبِحَ صَعيداً زَلَقاً » « زَلَق » به معناى سرزمينى صاف و بدون هيچ گونه گياه است آن چنان كه پاى انسان بر روى آن بلغزد ( امروز براى اين كه شن‌هاى روان را ثابت كنند و از فرو رفتن آبادىها در زير طوفان‌هاى شن جلوگيرى به عمل آورند ، سعى مىكنند ، گياهان ، نباتات و درختانى در آنها برويانند و به اصطلاح از آن حالت زلق و لغزندگى ، بيرون آيد و مهار شود ) . « 1 »

[ زمر : ]

« إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً » « زمر » به معناى گروه اندك است . « 2 »

[ زمهرير : ]

« شَمْساً وَ لا زَمْهَريراً » « زمهرير » از مادّهء « زَمْهَر » به معناى شدت سرما ، يا شدت غضب ، يا سرخ شدن چشم ، بر اثر خشم ، مىباشد ، و در اينجا منظور همان معناى اول است . در حديثى آمده است كه در جهنم نقطه‌اى وجود دارد كه از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى مىشود . « 3 »

[ زند : ]

« زند » ( بر وزن بند ) در اصل به معناى چوب بالائى است كه با آن آتش مىافروزند ، و چوب زيرين را « زنده » و هر دو را « زندان » مىگويند ، و جمع « زند » « زناد » است . كبريت و فندك را « زند » يا « زناد » مىنامند . « 4 »

[ زَنِيم : ]

« عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ » « زَنِيم » كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مىدهند ، در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از « زنمه » ( بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مىگويند ، كه آويزان است ، گويى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . « 5 »

[ زَوَّجْنَاكَها : ]

« وَطَراً زَوَّجْنَاكَها » تعبير به « زَوَّجْنَاكَها » ( او را به همسرى تو در آورديم ) دليل بر اين است كه اين ازدواج يك ازدواج الهى بود ، لذا ، در تواريخ آمده است كه « زينب » بر ساير همسران پيامبر صلى الله عليه و آله به اين امر مباهات مىكرد ، و مىگفت : زَوَّجَكُنَّ أَهْلُوكُنَّ وَ زَوَّجْنِى اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ « شما را خويشاوندانتان به همسرى پيامبر صلى الله عليه و آله درآوردند ، ولى مرا خداوند از آسمان به همسرى پيامبر صلى الله عليه و آله خدا درآورد » . « 6 »
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 40 ( ج 12 ، ص 474 ) ( 2 ) . زمر ، آيات 71 ، 73 ( ج 19 ، صفحات 574 ، 580 ) ( 3 ) . انسان ، آيهء 13 ( ج 25 ، ص 364 ) ( 4 ) . يس ، آيهء 80 ( ج 18 ، ص 492 ) ( 5 ) . قلم ، آيهء 13 ( ج 24 ، ص 393 ) ( 6 ) . احزاب ، آيهء 37 ( ج 17 ، ص 344 )