با آنها شريكند ، و بعضى گفتهاند « زَفِير » صدايى است كه در گلو مىپيچد . « 1 »
[ زقّوم : ]
« أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ »
« زقّوم » به گفتهء اهل لغت اسم گياهى است تلخ ، بد بو و بد طعم . و به گفتهء بعضى از مفسران ، اسم گياهى است كه داراى برگهاى كوچك و تلخ و بد بو است ، در سرزمين « تهامه » مىرويد كه مشركان با آن آشنا بودند . و در تفسير « روح المعانى » اضافه مىكند ، اين گياه ، شيرهاى دارد كه وقتى به بدن انسان مىرسد ، ورم مىكند .
« راغب » در « مفردات » مىگويد : زقّوم هر نوع غذاى تنفرآميز دوزخيان است . « لسان العرب » مىگويد : اين ماده در اصل به معناى بلعيدن آمده است . « 2 »
[ زكات : ]
« وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ »
« زكات » به معناى وسيع كلمه ، و طبق حديث معروف : لِكُلِّ شَىْءٍ زَكَاةٌ « براى همهء نعمتها و مواهب الهى ، زكاتى هست » ؛ تمام اعمال نيك را شامل مىشود .
و اگر « زكات » را به معناى خصوص زكات مال تفسير كنيم ، ذكر آن از ميان ساير وظائف الهى به خاطر اهميتى است كه در عدالت اجتماعى دارد . « 3 »
[ زَكّيها : ]
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها »
« زَكّيها » از مادّهء « تزكية » در اصل - چنان كه « راغب » در « مفردات » آورده - به معناى نمو و رشد دادن است ، و « زكات » نيز در اصل به معناى نمو و رشد است . « 4 »
[ زِلزال : ]
« زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزالَها »
« زِلزال » ( به كسر زاى ) معناى مصدرى دارد ، و « زَلزال » ( به فتح زاى ) معناى اسم مصدرى ، و اين وضع معمولًا در افعالى مىآيد كه به صورت مضاعف به كارى مىرود ، مانند : « صلصال » و « وسواس » . « 5 »
[ زُلفى ، زلفة : ]
« عِنْدَنَا زُلْفى »
« زُلْفى » و « زلفة » به معناى « مقام و منزلت و منزگاه » ( در پيشگاه خدا ) آمده است ( مفردات راغب ) و به همين دليل ، منازل شب را « زلف الليل » گويند . « 6 »
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 100 ( ج 13 ، ص 553 ) ؛ ملك ، آيهء 7 ( ج 24 ، ص 337 )
( 2 ) . صافات ، آيهء 62 ( ج 19 ، ص 83 ) ؛ واقعه ، آيهء 52 ( ج 23 ، ص 246 )
( 3 ) . اعراف ، آيهء 156 ( ج 6 ، ص 465 )
( 4 ) . شمس ، آيهء 9 ( ج 27 ، ص 62 )
( 5 ) . زلزله ، آيهء 1 ( ج 27 ، ص 244 )
( 6 ) . سبأ ، آيهء 37 ( ج 18 ، ص 121 ) ؛ ص ، آيهء 25 ( ج 19 ، ص 266 )