كتاب و نوشته است ، ولى در قرآن مجيد ، در دو مورد از سه موردى كه اين كلمه به كار رفته ، اشاره به « زبور » داود عليه السلام است و بعيد به نظر نمىرسد كه مورد سوم يعنى آيهء مورد بحث نيز به همين معنا باشد . « 1 »
[ زجاجه : ]
« في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ »
« زجاجه » يعنى « شيشه » ، و در اصل به سنگهاى شفاف مىگويند ، و از آنجا كه شيشه نيز از مواد سنگى ساخته مىشود و شفاف است به آن « زجاجه » گفته شده . و در اينجا به معناى حبابى است كه روى چراغ مىگذاشتند ، تا هم شعله را محافظت كند و هم گردش هوا را ، از طرف پايين به بالا ، تنظيم كرده ، بر نور و روشنايى شعله بيفزايد . « 2 »
[ زَجْرَة : ]
« فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ »
« زَجْرَة » از مادّهء « زجر » ، گاه ، به معناى طرد است ، و گاه ، به معناى فريادى است كه براى راندن گفته مىشود ، و در اينجا منظور معناى دوم ، و اشاره به « نفخهء دوم » و « صيحهء ثانى اسرافيل » مىباشد . انتخاب تعبير « زَجْرَةٌ واحِدَةٌ » در سورهء « نازعات » با توجّه به محتواى اين دو كلمه ، اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است ، كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشتهء رستاخيز ، يا صور اسرافيل ، همهء مردگان لباس حيات در تن مىكنند و در عرصهء محشر براى حساب حاضر مىشوند . « 3 »
[ زُحْزِحَ : ]
« زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ »
« زُحْزِحَ » در اصل به معناى اين است كه انسان خود را از تحت تأثير جاذبه و كشش چيزى تدريجاً خارج و دور سازد . « 4 »
[ زَحْف : ]
« الَّذينَ كَفَرُواْ زَحْفاً »
« زَحْف » در اصل به معناى حركت كردن به سوى چيزى است آن چنان كه پاها به روى زمين كشيده شود ، همانند حركت كودك قبل از آن كه راه بيافتد و يا شتر به هنگام خستگى كه پاى خود را به روى زمين مىكشد ؛ سپس به حركت لشكر انبوه نيز گفته شده است ؛ زيرا از دور چنان به نظر مىرسد كه گويى روى زمين مىلغزند و به پيش مىآيند .
در آيهء فوق به كار بردن كلمهء « زَحْف » اشاره به اين است ، كه هر چند دشمن از نظر نفرات و تجهيزات فراوان ، و شما در اقليت ، اما
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 105 ( ج 13 ، ص 561 )
( 2 ) . نور ، آيهء 35 ( ج 14 ، ص 510 )
( 3 ) . صافات ، آيهء 19 ( ج 19 ، ص 43 ) ؛ نازعات ، آيهء 13 ( ج 26 ، ص 97 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 185 ( ج 3 ، ص 260 )