تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چيزى است كه باعث دورى و تنفر مىشود . و لذا به انواع پليدىها ، نجاست‌ها و مجازات‌ها ، « رِجْس » گفته مىشود ؛ زيرا همهء اين امور موجب فاصله گرفتن انسان و تنفر او مىگردد . در هر صورت ، اين كلمه در آيهء فوق مىتواند به معناى مجازات و عذاب الهى باشد و ذكر آن با جملهء « قَدْ وَقَعَ » به صورت فعل ماضى اشاره به اين است كه به طور قطع شما مستحق عذاب شده‌ايد و دامانتان را خواهد گرفت . و نيز ممكن است به معناى پليدى و آلودگى روح باشد ، يعنى آن چنان در گرداب انحراف و فساد فرو رفته‌ايد كه روح شما در زير پوششى از آلودگىها قرار گرفته است و به خاطر آن مشمول غضب خدا شده‌ايد . « رِجْس » در لغت به معناى موجود پليد و ناپاك است ، و به گفتهء « راغب » در « مفردات » ، اين پليدى چهار گونه است : گاهى از نظر غريزه و طبع ، گاهى از نظر فكر و عقل ، گاهى از جهت شرع و گاهى از تمام جهات . و اين كه در بعضى از كلمات ، « رجس » به معناى « گناه » ، يا « شرك » ، يا « بخل و حسد » و يا « اعتقاد باطل » و مانند آن تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداق‌هايى از آن است ، و گرنه مفهوم اين كلمه ، مفهومى عام و فراگير است ، و همهء انواع پليدىها را - به حكم اين كه الف و لام در اينجا به اصطلاح « الف و لام جنس » است - شامل مىشود . « 1 »

[ رَجْع : ]

« وَالسَّمآءِ ذاتِ الرَّجْعِ » « رَجْع » از مادّهء « رجوع » به معناى بازگشت است ، و عرب به باران ، « رجع » مىگويد ، زيرا آبى كه از زمين و درياها برخاسته ، از طريق ابرها و باران به سوى زمين برمىگردد ، يا اين كه در فواصل مختلف بارش باران تكرار مىشود . به گودال‌هايى كه آب باران در آن جمع مىشود نيز ، « رجع » مىگويند ، يا به خاطر جمع آب باران در آن ، و يا به خاطر امواجى كه بر اثر وزش نسيم بر سطح آن آشكار مىگردد . « 2 »

[ رجعت : ]

« رجعت » از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است كه بعد از ظهور مهدى عليه السلام و در آستانهء رستاخيز گروهى از « مؤمنان خالص » و « كفار و طاغيان بسيار شرور » به اين جهان بازمىگردند . گروه اول مدارجى از كمال را
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 71 ( ج 6 ، ص 278 ) ؛ توبه ، آيهء 125 ( ج 8 ، ص 251 ) ؛ احزاب ، آيهء 33 ( ج 17 ، صفحات 316 ، 320 ) ( 2 ) . طارق ، آيهء 11 ( ج 26 ، ص 385 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 247 | شيخ محمد جعفر امامى