تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
گونه طلب و خواستن را شامل مىشود ، اعم از اين كه با زبان بخواهد ، و يا عملًا براى به دست آوردن چيزى به پا خيزد ، تلاش و كوشش كند . « 1 »

[ دَعاكُم : ]

« ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً » تعبير به « دَعاكُم » ( شما را فرا مىخواند ) اشاره به اين است كه همانطور كه براى تدبير و نظم جهان يك فرمان او كافى است ، براى بعث و نشور و رستاخيز نيز يك دعوت او كفايت مىكند ، مخصوصاً با توجّه به جملهء « إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ » - كه « اذا » در آن به اصطلاح براى « مفاجاة » است - روشن مىسازد كه با يك دعوت او همه ناگهان بيرون مىريزند . « 2 »

[ دعاء : ]

« الإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ » « دعاء » ، گاه به معناى « خواندن » كسى است ، و گاه به معناى « طلب كردن » چيزى است . « 3 »

[ دِفْء : ]

« لَكُمْ فيها دِفْءٌ » « دِفْء » به معناى هر گونه پوشش است ، ( با استفاده از پشم و پوست ) مانند : لباس ، لحاف ، كفش ، كلاه ، خيمه . « 4 »

[ دَكّ : ]

« لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً » « دَكّ » در اصل ، چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى زمين صاف و مستوى است ، بنابراين ، منظور از جملهء « جَعَلَهُ دَكّاً » اين است كه كوه را آنچنان متلاشى و نرم كرد ، كه همانند زمين صاف و مستوى شد . حتى در پاره‌اى از روايات وارد شده كه كوه به چندين قسمت تقسيم و هر كدام به گوشه‌اى پرتاب شد ! و يا به كلّى در زمين فرو رفت . و از آنجا كه براى صاف كردن يك زمين ناهموار بايد آن را درهم بكوبند ، در بسيارى از موارد ، اين واژه به معناى كوبيدن شديد به كار رفته است . ولى ، از بعضى از منابع لغت ، استفاده مىشود كه اصل معنا « دَكّ » همان كوبيدن و ويران كردن است ، و چون لازمهء كوبيدن و ويران كردن ، صاف و هموار شدن است ، اين واژه در اين معنا نيز به كار مىرود . به هر حال ، اين كلمه در سورهء « حاقّه » به معناى كوبيدن شديد كوه‌ها و زمين‌هاى ناهموار به يكديگر است ، به گونه‌اى كه يك باره از هم متلاشى و هموار گردند ! و تكرار « دَكّ » در سورهء « فجر » براى تأكيد است . « 5 »
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 11 ( ج 12 ، ص 54 ) ( 2 ) . روم ، آيهء 25 ( ج 16 ، ص 424 ) ( 3 ) . فصّلت ، آيهء 49 ( ج 20 ، ص 341 ) ( 4 ) . نحل ، آيهء 5 ( ج 11 ، ص 182 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 143 ( ج 6 ، ص 422 ) ؛ حاقّه ، آيهء 14 ( ج 24 ، ص 452 ) ؛ فجر ، آيهء 21 ( ج 26 ، ص 486 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 226 | شيخ محمد جعفر امامى