[ دُكّان : ]
« دُكَّتِ الأَرْضُ دَكّاً دَكّاً »
« دُكّان » به محلى گفته مىشود كه صاف و بدون پستى و بلندى است . « 1 »
[ دكّه : ]
« دُكَّتِ الأَرْضُ دَكّاً دَكّاً »
« دكّه » به سكوئى مىگويند كه آن را صاف و آماده نشستن كردهاند . « 2 »
[ دُلُوكِ الشَّمْسِ : ]
« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ »
« دُلُوكِ الشَّمْسِ » به معناى « زوال آفتاب » از دائرهء نصفالنهار است كه وقت ظهر مىباشد ، و در اصل از مادّهء « دَلْك » به معناى « ماليدن » گرفته شده ؛ چرا كه انسان در آن موقع بر اثر شدت تابش آفتاب چشم خود را مىمالد .
يا از « دَلْك » به معناى « متمايل شدن » است ؛ چرا كه خورشيد در اين موقع از دائرهء نصف النهار به سمت مغرب متمايل مىشود .
و يا اين كه انسان ، دست خود را در مقابل آفتاب حائل مىكند ، گويى نور آن را از چشم خود كنار مىزند و متمايل مىسازد . به هر حال ، در روايتى كه از منابع اهلبيت عليهم السلام به ما رسيده « دلوك » به معناى زوال خورشيد ، تفسير شده است . « 3 »
[ دَلّى : ]
« فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ »
« دَلّى » از « تدليه » به معناى فرستادن « دلو » در چاه است كه آن را به ريسمانى بسته و تدريجاً در چاه پايين برند ، و اين در حقيقت كنايهء لطيفى از اين معناست كه شيطان با طناب مكر و فريب ، آنها را از مقام والايشان فرود آورد و به چاهسار مشكلات و دورى از رحمت حق افكند . « 4 »
[ دم : ]
« دم » در اينجا به معناى ابتلاى عمومى به خون دماغ شدن و يا به رنگ خون درآمدن رود « نيل » ، به طورى كه نه براى شرب قابل استفاده بود و نه كشاورزى . « 5 »
[ دَمْدَمَ : ]
« فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ »
« دَمْدَمَ » از مادّهء « دمدمة » ، گاه ، به معناى هلاك كردن آمده ، گاه ، به عذاب و مجازات كامل ، گاه ، به معناى كوبيدن و نرم كردن ، گاه ، به معناى ريشه كن ساختن و گاه ، به معناى خشم و غضب نمودن و يا احاطه كردن و فراگير شدن . و همهء اين معانى در آيهء مورد بحث صادق است ؛ چرا كه اين عذاب گسترده ، از خشم الهى سرچشمه مىگرفت و همهء آنها را در هم كوبيد و نرم كرد و ريشهكن ساخت . « 6 »
هامش
( 1 ) . فجر ، آيهء 21 ( ج 26 ، ص 486 )
( 2 ) . فجر ، آيهء 21 ( ج 26 ، ص 486 )
( 3 ) . اسراء ، آيهء 78 ( ج 12 ، ص 247 )
( 4 ) . اعراف ، آيهء 22 ( ج 6 ، ص 146 )
( 5 ) . اسراء ، آيهء 103 ( ج 12 ، ص 341 )
( 6 ) . شمس ، آيهء 14 ( ج 27 ، ص 72 )