و يا اولى را اسم مصدر و دومى را مصدر شمردهاند . و به هر حال با مادّهء « تداول » كه به معناى دست به دست كردن است ، ريشهء مشترك دارد . « 1 »
[ دِهاق : ]
« وَ كَأْساً دِهاقاً »
« دِهاق » را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معناى « لبريز » تفسير كردهاند ولى « ابن منظور » در « لسان العرب » دو معناى ديگر نيز براى آن نقل كرده : « پى در پى » و « صاف و زلال » . « 2 »
[ دِهان : ]
« فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ »
« دِهان » ( بر وزن كتاب ) به معناى روغن مذاب ، و گاه به معناى دُردى است كه در روغن تهنشين مىشود ؛ و غالباً رنگهاى مختلفى دارد . اين تشبيه ممكن است از اين نظر باشد كه رنگ آسمان به صورت روغن مذاب گلگون در مىآيد و يا اشاره به ذوب شدن كرات آسمانى و يا رنگهاى مختلف آن بوده باشد .
بعضى « دهان » را به معناى « چرم سرخ رنگ » نيز تفسير كردهاند ؛ و در هر صورت ، اين تشبيهات تنها مىتواند شبحى از صحنهء هولناك قيامت را مجسم سازد ؛ چرا كه در واقع شباهتى به هيچ حادثهاى از حوادث اين دنيا ندارد ، و صحنههايى است كه تا كسى نبيند ، نمىداند . « 3 »
[ دهر : ]
« وَ مَا يُهْلِكُنآ إِلَّا الدَّهْرُ »
در بعضى از تعبيرات « دهر » به معناى « ابناء روزگار » و « مردم زمانه » به كار رفته ، كه بزرگان از بىوفايى آنها شكوه كردهاند . « 4 »
[ ديّار : ]
« مِنَ الْكَافِرينَ دَيَّاراً »
« ديّار » ( بر وزن سيّار ) از مادّهء « دار » به معناى كسى است كه در خانهاى سكنى مىگزيند .
اين واژه معمولًا در موارد نفى عام به كار مىرود ، مثلًا گفته مىشود : مَا فِى الدَّارِ دَيَّارٌ « در خانه احدى ساكن نيست » .
بعضى گفتهاند كه در اصل « دَيوار » ( بر وزن حيوان ) بوده ، سپس « واو » تبديل به « ياء » شده و در آن ادغام و « ديّار » گشته است ( « البيان فى غرائب القرآن » ، جلد 2 ، صفحهء 465 ، و تفسير « كبير فخر رازى » ، ذيل آيات مورد بحث ) . « 5 »
[ دِين : ]
« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَاللَّهِ الْإِسْلامُ »
« دِين » در لغت در اصل ، به معناى جزا و پاداش است ، و به معناى اطاعت و پيروى از فرمان نيز آمده است ، و در اصطلاح مذهبى ، عبارت از مجموعهء قواعد و قوانين و آدابى است كه انسان در سايه آنها مىتواند به خدا نزديك شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربيتى در مسير صحيح گام بردارد . « 6 »
[ دينار : ]
« دينار » عبارت است از يك مثقال شرعى طلاى مسكوك ، و مثقال شرعى معادل 18 نخود يعنى سه چهارمِ مثقال معمولى است . « 7 »
* * *
هامش
( 1 ) . حشر ، آيهء 7 ( ج 23 ، ص 516 )
( 2 ) . نبأ ، آيهء 34 ( ج 26 ، ص 62 )
( 3 ) . رحمن ، آيهء 37 ( ج 23 ، ص 166 )
( 4 ) . جاثيه ، آيهء 24 ( ج 21 ، ص 287 )
( 5 ) . نوح ، آيهء 26 ( ج 25 ، ص 96 )
( 6 ) . آل عمران ، آيهء 19 ( ج 2 ، ص 548 )
( 7 ) . مائده ، آيهء 38 ( ج 4 ، ص 478 )