تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

[ حجاب حاجز : ]

« مِنْ وَرآءِ حِجاب » پرده‌اى كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده « حجاب حاجز » ناميده مىشود . « 1 »

[ حِجاج : ]

« حِجاج » از مادّهء « حَجّ » است . با اين كه « جدال » ، « مراء » و « حِجاج » ( بر وزن لجاج ) در معنا ، شبيه يكديگرند ، ولى « حِجاج » براى دعوت كسى به يك عقيده و استدلال بر آن به كار مىرود . « 2 »

[ حِجارَه : ]

« الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرينَ » « حِجارَه » اشاره به سنگ‌هاى گوگردى است كه حرارتشان بيش از سنگ‌هاى ديگر مىباشد . بعضى از مفسران « حِجارَة » را در سورهء « تحريم » به بت‌هايى تفسير كرده‌اند كه از سنگ ساخته مىشد و مورد پرستش مشركان بود . « 3 »

[ حجّت : ]

« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ » « حجت » در اصل از مادّهء « حَجَّ » به معناى قصد مىباشد و به جاده و راه كه مقصود و منظور انسان است ، « مَحَجَّه » گفته مىشود ؛ و به دليل و برهان نيز « حجت » ، اطلاق مىگردد ؛ زيرا گوينده قصد دارد به وسيلهء آن مطلب خود را براى ديگران ثابت كند . « 4 »

[ حِجَجٍ : ]

« تَأْجُرَني ثَمَانِيَ حِجَجٍ » « حِجَجٍ » جمع « حجة » است و « حجة » به معناى يك سال است نظر به اين كه معمول عرب اين بود كه در هر سال ، يك حج به جا مىآوردند و از زمان ابراهيم عليه السلام به يادگار مانده بود . « 5 »

[ حِجْر : ]

« أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ » « حِجْر » ( بر وزن شعر ) در اصل ، به معناى ممنوع ساختن است و همانطور كه « راغب » در كتاب « مفردات » گفته است : بعيد نيست از مادّهء « حجاره » به معناى سنگ ، گرفته شده باشد ؛ زيرا هنگامى كه مىخواستند محوطه‌اى را ممنوع اعلام كنند ، اطراف آن را سنگ‌چين مىكردند . به همين مناسبت ، گاهى به « عقل » ، « حجر » گفته مىشود ؛ به خاطر آن كه انسان را از كارهاى خلاف منع مىكند . و هر گاه كسى زير نظر و تحت حمايت
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 53 ( ج 17 ، ص 429 ) ( 2 ) . هود ، آيهء 32 ( ج 9 ، ص 107 ) ( 3 ) . بقره ، آيهء 24 ( ج 1 ، ص 163 ) ؛ تحريم ، آيهء 6 ( ج 24 ، ص 300 ) ( 4 ) . انعام ، آيهء 149 ( ج 6 ، ص 38 ) ( 5 ) . قصص ، آيهء 27 ( ج 16 ، ص 77 )