[ حجاب حاجز : ]
« مِنْ وَرآءِ حِجاب »
پردهاى كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده « حجاب حاجز » ناميده مىشود . « 1 »
[ حِجاج : ]
« حِجاج » از مادّهء « حَجّ » است . با اين كه « جدال » ، « مراء » و « حِجاج » ( بر وزن لجاج ) در معنا ، شبيه يكديگرند ، ولى « حِجاج » براى دعوت كسى به يك عقيده و استدلال بر آن به كار مىرود . « 2 »
[ حِجارَه : ]
« الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرينَ »
« حِجارَه » اشاره به سنگهاى گوگردى است كه حرارتشان بيش از سنگهاى ديگر مىباشد . بعضى از مفسران « حِجارَة » را در سورهء « تحريم » به بتهايى تفسير كردهاند كه از سنگ ساخته مىشد و مورد پرستش مشركان بود . « 3 »
[ حجّت : ]
« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ »
« حجت » در اصل از مادّهء « حَجَّ » به معناى قصد مىباشد و به جاده و راه كه مقصود و منظور انسان است ، « مَحَجَّه » گفته مىشود ؛ و به دليل و برهان نيز « حجت » ، اطلاق مىگردد ؛ زيرا گوينده قصد دارد به وسيلهء آن مطلب خود را براى ديگران ثابت كند . « 4 »
[ حِجَجٍ : ]
« تَأْجُرَني ثَمَانِيَ حِجَجٍ »
« حِجَجٍ » جمع « حجة » است و « حجة » به معناى يك سال است نظر به اين كه معمول عرب اين بود كه در هر سال ، يك حج به جا مىآوردند و از زمان ابراهيم عليه السلام به يادگار مانده بود . « 5 »
[ حِجْر : ]
« أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ »
« حِجْر » ( بر وزن شعر ) در اصل ، به معناى ممنوع ساختن است و همانطور كه « راغب » در كتاب « مفردات » گفته است : بعيد نيست از مادّهء « حجاره » به معناى سنگ ، گرفته شده باشد ؛ زيرا هنگامى كه مىخواستند محوطهاى را ممنوع اعلام كنند ، اطراف آن را سنگچين مىكردند .
به همين مناسبت ، گاهى به « عقل » ، « حجر » گفته مىشود ؛ به خاطر آن كه انسان را از كارهاى خلاف منع مىكند .
و هر گاه كسى زير نظر و تحت حمايت
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 53 ( ج 17 ، ص 429 )
( 2 ) . هود ، آيهء 32 ( ج 9 ، ص 107 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 24 ( ج 1 ، ص 163 ) ؛ تحريم ، آيهء 6 ( ج 24 ، ص 300 )
( 4 ) . انعام ، آيهء 149 ( ج 6 ، ص 38 )
( 5 ) . قصص ، آيهء 27 ( ج 16 ، ص 77 )