ولى گاهى به دانههاى ديگر گياهان نيز گفته مىشود . « 1 »
[ حِبال : ]
« فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ »
« حِبال » جمع « حبل » ( بر وزن طبل ) به معناى طناب است . « 2 »
[ حَبْط : ]
« فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ »
« حَبْط » در اصل به گفتهء « راغب » در « مفردات » به معناى اين است كه چهارپايى از علفهاى نامناسب آن قدر بخورد كه شكمش باد كند و دستگاه گوارش او ضايع گردد و چون اين حالت سبب فساد غذا و بى اثر بودن آن مىگردد ، اين واژه به معناى باطل و بىخاصيت شدن ، به كار مىرود ؛ لذا « معجم مقائيس اللغة » معناى آن را « بطلان » ذكر كرده است . چنين حيوانى بر اثر اين حالت ظاهراً چاق و چله به نظر مىرسد ، ولى در باطن مريض و بيمار است . « 3 »
[ حُبُك : ]
« وَالسَّمآءِ ذاتِ الْحُبُكِ »
براى « حُبُك » ( بر وزن كتب ) جمع « حباك » ( بر وزن كتاب ) ، در لغت معانى بسيارى براى آن گفته شده است ، از جمله : راهها و چين و شكنهايى كه بر اثر بادها روى رملهاى بيابان ، و يا صفحهء آب ، و يا ابرهاى آسمان پيدا مىشود . به موهاى « مجعد » نيز « حبك » گفته مىشود . گاه « حبك » را به معناى زيبايى و زينت تفسير كردهاند . و همچنين به معناى شكل موزون و مرتب .
و ريشهء اصلى آن « حَبْك » ( بر وزن كبك ) ، به معناى بستن و محكم كردن است . به نظر مىرسد كه همهء اين معانى به يك معنا باز مىگردد و آن چين و شكنهاى زيبايى است كه در ميان امواج ، ابرهاى آسمان ، رملهاى بيابان و موهاى سر پيدا مىشود . و اما تطبيق اين معنا بر آسمان ، يا به خاطر اشكال مختلف تودههاى ستارگان و صورتهاى فلكى ( مجموعههايى از ستارگان ثابت را كه شكل خاصى به خود گرفته ، صورت فلكى مىنامند ) است . يا به خاطر موجهاى جالبى است كه در ابرهاى آسمانى پيدا مىشود ، و گاه به قدرى زيبا است كه مدتها چشمهاى انسان را متوجّه خود مىسازد . و يا تودههاى عظيم كهكشانها است كه همچون پيچ و خمهاى موهاى مجعد ، بر صفحهء آسمان ظاهر مىشود ؛ مخصوصاً عكسهاى جالبى كه دانشمندان به وسيلهء تلسكوپها از اين
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 95 ( ج 5 ، ص 442 ) ؛ رحمن ، آيهء 12 ( ج 23 ، ص 123 )
( 2 ) . شعراء ، آيهء 44 ( ج 15 ، ص 251 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 217 ( ج 2 ، ص 139 ) ؛ اعراف ، آيهء 147 ( ج 6 ، ص 438 ) ؛ هود ، آيهء 16 ( ج 9 ، ص 66 )