مىكند ؛ سپس « حافره » به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ؛ زيرا انسان از راهى كه مىرود ، زمين را با پاى خود حفر مىكند و جاى پاى او باقى مىماند و هنگامى كه باز مىگردد در همان « حفرههاى نخستين » گام مىنهد و لذا اين واژه به معناى « حالت اول » آمده است .
بايد توجّه داشت كه اسم فاعل در اينجا به معناى اسم مفعول و « حافِرَة » به معناى « محفورة » است . « 1 »
[ حاق : ]
« فَحاقَ بِالَّذينَ سَخِرُوا »
« حاق » از مادّهء « حوق » در اصل به معناى « وارد شدن و نازل شدن واصابت كردن و احاطه نمودن » است ، بعضى گفتهاند كه اصل آن « حق » ( به معناى تحقق يافتن ) بوده است كه « قاف » اول تبديل به « واو » و سپس به « الف » شده است ! « 2 »
[ حاقَ بِهِمْ : ]
« وَ حاقَ بِهِم ما كَانُوا »
« حاقَ بِهِمْ » به معناى « وارد شد بر آنها » مىباشد . اما بعضى مانند : « قرطبى » در ذيل آيهء مورد بحث ، و « فريد وجدى » در تفسيرش ، به معناى احاطه كردن گرفتهاند ، و مىتوان معناى جامعى براى آن ذكر كرد ، كه هم وارد شدن را بگيرد و هم احاطه كردن را . « 3 »
[ حام : ]
« وَ لا وَصيلَةٍ وَ لا حامٍ »
« حام » ، اسم فاعل از مادّهء « حمايت » به معناى حمايتكننده ، به حيوان نرى مىگفتند كه از وجود آن براى تلقيح حيوانات ماده استفاده مىشد ، هنگامى كه ده بار از آن براى تلقيح استفاده مىكردند ، و هر بار فرزندى از نطفهء آن به وجود مىآمد ، مىگفتند كه اين حيوان پشت خود را حمايت كرده يعنى كسى حق سوار شدن بر آن را ندارد ( يكى از معانى « حمى » ، نگاهدارى و جلوگيرى و ممنوعيت است ) . « 4 »
[ حامِيَة : ]
« نَارٌ حامِيَةٌ »
« حامِيَة » از مادّهء « حَمْى » ( بر وزن نفى ) به معناى شدت حرارت است و در اينجا اشاره به سوزندگى فوق العادهء آتش دوزخ است . « 5 »
[ حَبّ : ]
« فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوَى »
« حَبّ » و « حَبّة » به معناى دانههاى خوراكى و غذايى است ، مثل گندم و جو و آنچه كه قابل درو كردن است .
هامش
( 1 ) . نازعات ، آيهء 10 ( ج 26 ، ص 95 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 10 ( ج 5 ، ص 208 ) ؛ مؤمن ، آيهء 45 ( ج 20 ، ص 130 ) ؛ جاثيه ، آيهء 33 ( ج 21 ، ص 303 )
( 3 ) . نحل ، آيهء 34 ( ج 11 ، ص 244 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 103 ( ج 5 ، ص 132 )
( 5 ) . قارعه ، آيهء 11 ( ج 27 ، ص 291 )