« تَنُوء » از مادّهء « نوء » ، به معناى قيام كردن با زحمت و سنگينى است ، و در مورد بارهاى پروزنى به كار مىرود ، كه وقتى انسان آن را حمل مىكند ، از سنگينى آن را به اين طرف و آن طرف ، متمايل مىسازد ! « 1 »
[ تَوَّاب : ]
« وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيمُ »
« تَوَّاب » صيغهء مبالغه است و به معناى كسى است كه بسيار بازگشتكننده مىباشد . « 2 »
[ تَواصَوا : ]
« وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ »
« تَواصَوا » از مادّهء « تواصى » همان گونه كه « راغب » در « مفردات » آورده ، به معناى آن است كه بعضى ، بعض ديگر را سفارش كنند . « 3 »
[ تورات : ]
« التَّوْراةَ وَ الإِنْجيلَ »
« تورات » در اصل يك لغت عبرى است و به معناى « شريعت و قانون » مىباشد ، و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران نازل گرديد گفته شده ، گاهى به مجموعهء كتب « عهد عتيق » و گاهى به « اسفار پنجگانهء » آن نيز گفته مىشود . « 4 »
[ تُورُون : ]
« النَّارَ الَّتي تُورُونَ »
« تُورُون » از مادّهء « ورى » ( بر وزن نفى ) به معناى « مستور ساختن » است ، و به آتشى كه در وسائل آتشافروزى نهفته است و آن را از طريق جرقه زدن بيرون مىآورند ، « ورى » و « ايراء » مىگويند . « 5 »
[ توريه : ]
« توريه » ( بر وزن توصيه ) كه گاهى از آن به « معاريض » تعبير مىشود اين است كه انسان سخنى بگويد كه باطنش مطلب حقى باشد ، ولى طرف مقابل ، از ظاهر آن چيز ديگرى استفاده كند و اين مخصوص مواردى است كه انسان در تنگنا قرار بگيرد كه مىخواهد دروغ نگويد و در عين حال ، حفظ ظاهر نيز داشته باشد . فى المثل كسى از ديگرى سؤال مىكند : كى از سفر آمدى ؟ او پاسخ مىدهد :
پيش از غروب ، در حالى كه پيش از ظهر آمده است ؛ شنونده از ظاهر اين كلام ، كمى قبل از غروب را مىفهمد ، در حالى كه گوينده ، قبل از ظهر را اراده كرده ، چرا كه آن هم قبل از غروب است ! « 6 »
[ تُوَسْوِسُ : ]
« وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسٌ »
« تُوَسْوِسُ » از مادّهء « وسوسه » به گفتهء « راغب »
هامش
( 1 ) . قصص ، آيهء 76 ( ج 16 ، ص 166 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 160 ( ج 1 ، صفحات 624 ، 628 )
( 3 ) . بلد ، آيهء 17 ؛ عصر ، آيهء 3 ( ج 27 ، صفحات 43 ، 326 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 3 ( ج 2 ، ص 491 )
( 5 ) . واقعه ، آيهء 71 ( ج 23 ، صفحات 267 ، 268 )
( 6 ) . شعراء ، آيهء 20 ( ج 15 ، ص 228 ) ؛ صافات ، آيهء 89 ( ج 19 ، ص 110 )