است ؛ ثلاثى مجرد آن متعدى به يك مفعول مىشود ( لقى ) و ثلاثى مزيد آن ، متعدى به دو مفعول . در آيهء مورد بحث ، خداوند فاعل است و القاء كنندهء قرآن ، پيامبر مفعول اول ، و قرآن مفعول ثانى ، و در اينجا چون به صورت فعل مجهول آمده ، مفعول اول به جاى فاعل نشسته ، و مفعول دوم صريحاً در كلام آمده است . « 1 »
[ تَلَقّى : ]
« إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ »
« تَلَقّى » به معناى دريافت و اخذ و ضبط است . « 2 »
[ تِلْكَ : ]
« تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبينِ »
« تِلْكَ » در لسان عرب ، براى اشارهء به دور است ، و كراراً گفتهايم كه اين تعبير مخصوصاً كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است ، گويى در اوج آسمانها و در نقطهء دوردستى قرار گرفته است . « 3 »
[ تَلْمِزُوا : ]
« لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ »
« تَلْمِزُوا » از مادّهء « لمز » ( بر وزن طنز ) ، به معناى عيبجوئى و طعنه زدن است . « 4 »
[ تَلْوُوا : ]
« إِن تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا »
« تَلْوُوا » از مادّهء « لَىّ » ( بر وزن طىّ ) به معناى « جلوگيرى و تأخير » است و در اصل ، به معناى « پيچيدن و تاب دادن » آمده است . « 5 »
[ تَلَّهُ : ]
« فَالتَّالِياتِ ذِكْراً »
« تَلَّهُ » از مادّهء « تلّ » در اصل به معناى « مكان مرتفع » است و « تَلَّهُ لِلْجَبِينِ » مفهومش اين است كه او را بر مكان مرتفعى به يك طرف صورت بر زمين افكند . « 6 »
[ تَلَهّى : ]
« فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّى »
« تَلَهّى » از مادّهء « لَهْو » به معناى كار سرگرم كننده است و در اينجا به معناى غافل شدن و به ديگرى پرداختن ، و در حقيقت نقطهء مقابل « تَصَدّى » است . « 7 »
[ تَمْاثِيل : ]
« مَا هذِهِ التَّمَاثيلُ »
« تماثيل » جمع « تمثال » به معناى عكس يا مجسمهء بىروح است و به معناى « نقش و عكس » نيز آمده است . « 8 »
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 6 ( ج 15 ، ص 426 )
( 2 ) . ق ، آيهء 17 ( ج 22 ، ص 256 )
( 3 ) . قصص ، آيهء 2 ( ج 16 ، ص 21 ) ؛ لقمان ، آيهء 2 ( ج 17 ، ص 19 )
( 4 ) . حجرات ، آيهء 11 ( ج 22 ، ص 188 )
( 5 ) . نساء ، آيهء 135 ( ج 4 ، ص 215 )
( 6 ) . صافات ، آيهء 3 ( ج 19 ، ص 130 )
( 7 ) . عبس ، آيهء 10 ( ج 26 ، ص 139 )
( 8 ) . انبياء ، آيهء 52 ( ج 13 ، ص 466 ) ؛ سبأ ، آيهء 13 ( ج 18 ، ص 52 )