تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
« تطيّر » چنان كه مىدانيم از مادّهء « طير » به معناى پرنده است ، و چون عرب فال بد را غالباً به وسيلهء پرندگان مىزد ، عنوان « تطير » به معناى فال بد زدن آمده است . « 1 »

[ تَعاطى : ]

« فَتَعاطى فَعَقَرَ » « تَعاطى » در اصل به معناى برگرفتن چيزى يا به سراغ مطلبى رفتن است ؛ و نيز به انجام كارهاى مهم و خطرناك ، يا انجام كارهاى پر زحمت ، و يا كارى كه در مقابل آن عطا و مزدى قرار داده شده است ، گفته مىشود . « 2 »

[ تَعْبَثُون : ]

« ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ » « تَعْبَثُون » از مادّهء « عبث » به معناى كارى است كه هدف صحيح در آن تعقيب نمىشود . « 3 »

[ تَعْتَدُّونَها : ]

« مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها » از جملهء « تَعْتَدُّونَها » ( عده را محاسبه كنيد ) استفاده مىشود كه عِدّه نگه داشتن زن ، يك نوع حق براى مرد محسوب مىشود ، و بايد چنين باشد ؛ زيرا امكان دارد در واقع زن باردار باشد ، و ترك عده ، و ازدواج با مرد ديگر ، سبب شود وضع فرزند نامشخص گردد ، و حق مرد در اين زمينه پايمال شود . « 4 »

[ تَعْثَوْا : ]

« وَ لا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ » « تَعْثَوْا » از مادّهء « عثى » به معناى توليد فساد است ؛ منتها اين ماده بيشتر به مفاسد اخلاقى و معنوى گفته مىشود در حالى كه مادّهء « عيث » به‌مفاسد حسّى اطلاق مىگردد . بنابراين ، ذكر كلمهء « مُفْسِدِين » بعد از جملهء « لاتَعْثَوْا » به عنوان تأكيد مىباشد ؛ زيرا هر دو يك معنا را مىرسانند . « 5 »

[ تَعْدِلُوا : ]

« الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا » « تَعْدِلُوا » ممكن است از مادّهء « عدالت » و يا از مادّهء « عدول » بوده باشد ، اگر از مادّهء « عدالت » باشد ، معناى جمله چنين خواهد بود : فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى لِا نْ تَعْدِلُوا : « از هواپرستى پيروى نكنيد تا بتوانيد اجراى عدالت كنيد » . و اگر از مادّهء « عدول » باشد ، معناى جمله چنين خواهد شد : فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى فِى أَنْ تَعْدِلُوا : « از هواپرستى در مسير انحراف از حق پيروى مكنيد » . « 6 »

[ تُعْرَضُون : ]

« تُعْرَضُونَ لا تَخْفى » « تُعْرَضُون » از مادّهء « عرض » به معناى نشان دادن و عرضه داشتن چيزى است ، خواه كالا
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 47 ( ج 15 ، ص 520 ) ( 2 ) . قمر ، آيهء 29 ( ج 23 ، ص 65 ) ( 3 ) . شعراء ، آيهء 128 ( ج 15 ، ص 319 ) ( 4 ) . احزاب ، آيهء 49 ( ج 17 ، ص 398 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 74 ( ج 6 ، ص 284 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 36 ( ج 16 ، ص 286 ) ( 6 ) . نساء ، آيهء 135 ( ج 4 ، ص 214 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 132 | شيخ محمد جعفر امامى