[ تُشْطِط : ]
« وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنَا »
« تُشْطِط » از مادّهء « شطط » ( بر وزن فقط ) در اصل ، به معناى « دورى زياد » است ، و از آنجا كه ظلم و ستم انسان را از حق بسيار دور مىكند واژهء « شطط » در اين معنا به كار رفته است ؛ و همچنين به سخنى كه دور از حقيقت باشد اطلاق مىشود . « 1 »
[ تشفّى قلب : ]
« تشفّى قلب » به معناى فرونشاندن سوز درون است . « 2 »
[ تَشْقى : ]
« مَآ أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى »
« تَشْقى » از مادّهء « شقاوت » بر ضد « سعادت » است ، ولى همان گونه كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : گاه مىشود اين ماده به معناى رنج و تعب مىآيد و در آيهء فوق ، منظور همين معناست ؛ همانگونه كه شأن نزولها نيز حكايت از آن مىكند . « 3 »
[ تَشْهَدُونِ : ]
« أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ »
« تَشْهَدُونِ » از مادّهء « شهود » به معناى « حضور » است ، حضورى توأم با همكارى و مشورت . « 4 »
[ تَصَدّى : ]
« فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّى »
« تَصَدّى » از مادّهء « صدى » ( بر وزن فَتى ) در اصل به معناى صدايى است كه از كوه برمىگردد ( در فارسى آن را « پژواك » مىگويند ) سپس كلمهء « تَصَدّى » به معناى رو به روى چيزى قرار گرفتن و توجّه كامل به آن كردن به كار رفته است . « 5 »
[ تَصْطَلُون : ]
« لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ »
« تَصْطَلُون » از مادّهء « اصطلاء » به معناى گرم شدن با آتش است . « 6 »
[ تُصْعِدُونَ : ]
« إِذْ تُصْعِدُونَ »
« تُصْعِدُونَ » از مادّهء « اصعاد » است كه به گفتهء « راغب » در كتاب « مفردات » ، به معناى راه رفتن در زمينهاى مسطح و يا به طرف بالا است ؛ در حالى كه « صعود » ، مخصوص رفتن به طرف بالا است و شايد به كار بردن اين ماده در آيهء شريفه به خاطر اين است كه جمعى از فرار كنندگان از كوه بالا رفتند ، در حالى كه جمع ديگرى در بيابان پراكنده مىشدند . « 7 »
هامش
( 1 ) . ص ، آيهء 22 ( ج 19 ، ص 264 ) .
( 2 ) . سجده ، آيهء 22 ( ج 17 ، ص 178 ) .
( 3 ) . طه ، آيات 2 ، 117 ( ج 13 ، ص 182 ، 350 ) .
( 4 ) . نمل ، آيهء 32 ( ج 15 ، ص 482 ) .
( 5 ) . عبس ، آيهء 6 ( ج 26 ، ص 138 ) .
( 6 ) . نمل ، آيهء 7 ( ج 15 ، ص 431 ) .
( 7 ) . آل عمران ، آيهء 153 ( ج 3 ، ص 172 ) .