به هنگام معامله باشد ، و يا غير آن ، البته ، انسانها و غير انسانها در اين دنيا نيز ، دائماً در محضر خدا هستند ، ولى ، اين مطلب در قيامت ظهور و بروز بيشترى دارد . فىالمثل ؛ حاكميت خداوند بر عالم هستى دائمى است ، ولى اين حاكميت در اين روز از هر زمان آشكارتر است . « 1 »
[ تُعَزِّرُوهُ : ]
« وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ »
« تُعَزِّرُوهُ » از مادّهء « تعزير » در اصل به معناى « منع » است ، سپس به هر گونه دفاع و نصرت و يارى كردن در مقابل دشمنان ، اطلاق شده است .
به بعضى از مجازاتهايى كه مانع از گناه مىشود نيز « تعزير » مىگويند . مطابق اين تفسير ضميرى كه در « تُعَزِّرُوهُ » آمده ، به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله باز مىگردد ، و هدف از آن دفاع از او در مقابل دشمن ، و تعظيم و بزرگداشت او است ( اين تفسير را « شيخ طوسى » در « تبيان » و « طبرسى » در « مجمع البيان » و بعضى ديگر برگزيدهاند ) .
اما جمعى از مفسران معتقدند كه تمام ضميرهاى آيه به خداوند باز مىگردد ، و منظور از « تعزير » در اينجا ، يارى دين خدا ، و بزرگداشت او و آئين او است ؛ دليل آنها در انتخاب اين تفسير ، هماهنگ شدن تمام ضميرهاى موجود در آيه است . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد . « 2 »
[ تَعس : ]
« الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ »
« تَعس » ( بر وزن نحس ) به معناى لغزيدن و به رو در افتادن است . و اين كه بعضى آن را به « هلاكت و انحطاط » تفسير كردهاند ، در واقع لازمهء آن است . « 3 »
[ تعصّب : ]
« تعصّب » در اصل ، از مادّهء « عصب » به معناى پىهايى است كه مفاصل را به هم ارتباط مىدهد ، سپس هر گونه ارتباط و به هم پيوستگى را تعصب و عصبيت ناميدهاند ، اما معمولًا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مىرود . « 4 »
[ تَعِيَها : ]
« وَ تَعِيَهآ أُذُنٌ واعِيَةٌ »
« تَعِيَها » از مادّهء « وعى » ( بر وزن سعى ) آن گونه كه « راغب » در « مفردات » و « ابن منظور » در « لسان العرب » گفتهاند : در اصل ، به معناى نگهدارى چيزى در قلب است ؛ سپس ، به هر ظرفى « وعاء » گفته شده است ؛ چون چيزى را در خود نگه مىدارد . و در آيهء مورد بحث ، اين صفت براى گوشها ذكر
هامش
( 1 ) . حاقّه ، آيهء 18 ( ج 24 ، ص 457 )
( 2 ) . فتح ، آيهء 9 ( ج 22 ، ص 53 )
( 3 ) . محمّد ، آيهء 8 ( ج 21 ، ص 446 )
( 4 ) . شعراء ، آيهء 198 ( ج 15 ، ص 379 )