شده است ؛ گوشهايى كه حقايق را مىشنوند و در خود نگه مىدارند .
يا به تعبير ديگر ، گاه انسان سخنى را مىشنود و فورا آن را از گوش بيرون مىافكند . همانطور كه در تعبيرات عاميانه مىگوئيم از اين گوش شنيد و از گوش ديگر بيرون كرد ؛ ولى ، گاه روى آن انديشه مىكند و در دل جاى مىدهد ، و آن را چراغ راه زندگى خود مىشمرد . اين چيزى است كه از آن تعبير به « وعى » مىشود . « 1 »
[ تغابن : ]
« ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ »
« تغابن » از باب « تفاعل » است ، و معمولًا در مورد كارهايى گفته مىشود كه دو جانبه باشد ؛ مانند ، تعارض و تزاحم و . . . اين معنا در مورد قيامت ممكن است به اين ترتيب باشد كه تعارض گروه مؤمنان و كافران ، نتيجهاش در قيامت ظاهر شود و در حقيقت روز قيامت ، روز ظهور تغابن است . از بعضى از كلمات اهل لغت نيز استفاده مىشود كه باب « تفاعل » هميشه به اين معنا نيست و در اينجا به معناى ظهور غبن است ( مفردات راغب ، مادّهء غبن ) . « 2 »
[ تَغَشَّاها : ]
« تَغَشَّاها حَمَلَتْ »
« تَغَشَّاها » از مادّهء « تَغَشِّى » به معناى پوشاندن است و اين جمله در زبان عرب كنايهء لطيفى از آميزش جنسى است . « 3 »
[ تَغِيضُ : ]
« وَ مَا تَغِيضُ الأَرْحامُ »
« تَغِيضُ » از مادّهء « غيض » در اصل به معناى « فرو بردن مايع و فروكش كردن » آن است . و به همين جهت به معناى نقصان و فساد نيز آمده است . « غَيضه و مَغيض » به مكانى گفته مىشود كه آب در آن مىايستد و آن را مىبلعد . « ليلة غائضة » به معناى شب تاريك است ، گويى همهء نورها را بلعيده و فرو برده است . « 4 »
[ تفأّل : ]
« قالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ »
« تفأّل » به معناى فال نيك زدن است . « 5 »
[ تَفَثَ : ]
« ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ »
« تَفَثَ » به گفتهء بسيارى از ارباب لغت و مفسران معروف ، به معناى چرك ، كثافت و زوائد بدن همچون ناخن و موهاى اضافى است و به گفتهء بعضى در اصل به چركهاى زير ناخن و مانند آن گفته مىشود . گر چه ، بعضى از ارباب لغت منكر وجود چنين ريشهاى در لغت عرب شدهاند ، ولى گفتهاى
هامش
( 1 ) . حاقّه ، آيهء 12 ( ج 24 ، ص 448 )
( 2 ) . تغابن ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 206 )
( 3 ) . اعراف ، آيهء 189 ( ج 7 ، ص 68 )
( 4 ) . رعد ، آيهء 8 ( ج 10 ، ص 161 )
( 5 ) . نمل ، آيهء 47 ( ج 15 ، ص 521 )