( و شايد دق مرگ شد ) .
هنگامى كه اين آيات نازل شد و دروغ عبداللَّه ظاهر گشت ، بعضى به او گفتند : آيات شديدى دربارهء تو نازل شده ، خدمت پيامبر برو تا براى تو استغفار كند ؛ عبداللَّه سرش را تكان داد ، گفت : به من گفتيد ايمان بياور ، آوردم ؛ گفتيد : زكات بده ، دادم ؛ چيزى باقى نمانده كه بگوييد براى محمد سجده كن ! و در اينجا آيهء « وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا » نازل گرديد .
منافقان ، متعصّب و مستكبرند :
اين آيات همچنان ادامهء بيان اعمال منافقان و نشانههاى گوناگون آنهاست ، مىفرمايد : « هنگامى كه به آنها گفته شود بياييد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شما استغفار كند ، سرهاى خود را از روى استهزا و كبر و غرور تكان مىدهند و مشاهده مىكنى كه از سخنان تو اعراض كرده ، تكبّر مىورزند ( وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُّسْتَكْبِرُونَ ) » .
آرى ، در برابر لغزش هايى كه از آنها سر مىزند و فرصت توبه و جبران آن را دارند ، كبر و غرور به آنان اجازه نمىدهد كه در مقام جبران برآيند ؛ نمونهء بارز اين مطلب ، همان عبداللَّه بن ابى بود كه ماجراى عجيب او را در شأن نزول خوانديم ؛ هنگامى كه آن سخن بسيار زشت و ناروا را دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان مهاجر گفت كه وقتى به مدينه باز گرديم عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند كرد ؛ و آيات قرآن نازل شد و سخت او را نكوهش نمود ؛ به او پيشنهاد كردند كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بيايد تا براى او از درگاه خداوند آمرزش بطلبد ، سخن نارواى ديگرى گفت كه حاصلش اين بود :
گفتيد ايمان بياورم ، آوردم ؛ گفتيد زكات بده ، دادم ؛ چيزى نمانده كه بگوييد براى محمّد سجده كن !