هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَاتُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَللَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَفْقَهُونَ
آنها كسانى هستند كه مىگويند : « به افرادى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند » ؛ ( غافل از اين كه ) خزائن آسمانها و زمين از آن خداست ، ولى منافقان نمىفهمند .
يَقُولُونَ لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ للَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَعْلَمُونَ
آنها مىگويند : « اگر به مدينه باز گرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون مىكنند ! » در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ؛ ولى منافقان نمىدانند .
* * * براى آيات فوق ،
شأن نزول
مشروحى در كتب « تاريخ » و « حديث » و « تفسير » آمده است كه خلاصهء آن چنين است :
بعد از غزوهء « بنى المصطلق » ( جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين « قديد » واقع شد . ) دو نفر از مسلمانان ، يكى از طايفهء انصار و ديگرى از مهاجران ، به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند ؛ يكى انصار را به يارى خود طلبيد ، و ديگرى مهاجران را ؛ يك نفر از مهاجران به يارى دوستش آمد ، و « عبداللَّه بن ابى » كه از سركردههاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت ؛ و مشاجرهء لفظى شديدى در ميان آن دو در گرفت ؛ عبداللَّه بن ابى ، سخت خشمگين شد ، در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت : « ما اين گروه مهاجران را پناه داديم و كمك كرديم امّا كار ما شبيه ضربالمثل معروفى است كه مىگويد : سَمِّنْ كَلْبَكَ يَأْكُلْكَ ؛ سگت را فربه كن تا تو را بخورد ! »
« وَاللَّهِ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ؛ به خدا سوگند اگر به مدينه باز گرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند كرد ! » و منظورش از عزيزان ، خود و اتباعش بود و از