ذليلان ، مهاجران ؛ سپس رو به اطرافيانش كرد و گفت : اين نتيجهء كارى است كه شما به سر خودتان آورديد ! اين گروه را در شهر خود جاى داديد و اموالتان را با آنها قسمت كرديد ، هرگاه باقى ماندهء غذاى خودتان را به مثل اين مرد ( اشاره به مرد مهاجرى كه طرف دعوى بود ) نمىداديد برگردن شما سوار نمىشدند ، از سرزمين شما مىرفتند و به قبائل خود ملحق مىشدند !
در اينجا « زيد بن ارقم » كه در آن وقت جوانى نوخاسته بود ، رو به « عبداللَّه بن ابى » كرد و گفت : به خدا سوگند ذليل و قليل تويى ! و محمّد صلى الله عليه و آله در عزّت الهى و محبّت مسلمين است ، و به خدا قسم من بعد از اين تو را دوست ندارم . « عبداللَّه » صدا زد :
خاموش باش تو بايد بازى كنى اى كودك !
زيد بن ارقم خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و ماجرا را نقل كرد .
پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را به سراغ « عبداللَّه » فرستاد ، فرمود : اين چيست كه براى من نقل كردهاند ؟ عبداللَّه گفت : به خدايى كه كتاب آسمانى بر تو نازل كرده من چيزى نگفتم ! و « زيد » دروغ مىگويد .
جمعى از انصار كه حاضر بودند عرض كردند : اى رسول خدا ! عبداللَّه بزرگ ماست ، سخن كودكى از كودكان انصار را بر ضدّ او نپذير ! پيامبر عذر آنها را پذيرفت .
در اينجا طايفهء انصار « زيد بن ارقم » را ملامت كردند .
پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد ؛ يكى از بزرگان انصار به نام « اسيد » خدمتش آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ! در ساعت نامناسبى حركت كردى ! فرمود : بله ، آيا نشنيدى رفيقتان عبداللَّه چه گفت ، او گفته است : هرگاه به مدينه باز گردد عزيزان ، ذليلان را خارج خواهند كرد .
اسيد عرض كرد : تو اى رسول خدا اگر اراده كنى او را بيرون خواهى راند ، واللَّه تو عزيزى و او ذليل است ! سپس عرض كرد : يا رسول اللَّه ! با او مدارا كنيد !
سخنان عبداللَّه بن ابى به گوش فرزندش رسيد ، خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: ج فرازمند
ص١٧٧