تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢

ترجمه تفسير الميزان

يك روز علّامه طباطبائى مرا خواستند و وقتى به حضورشان رسيدم ، فرمودند : « تمايل دارم تفسير الميزان ترجمه شود و عقيده دارم براى ترجمهء آن شما اين كار را بكنيد . » من قبول كردم و شروع به ترجمه نمودم و جلد اوّل را در دو مجلّد ترجمه نمودم ، زيرا مطالب آن فشرده است و الفاظ كوتاه و معانى زيادى دارد و به عللى موفق به ادامهء اين كار نشدم . يك بار خدمتشان آمدم و عرض كردم : آقا ! شما استاديد و بزرگوار و صاحب نظريد ، ولى من هم آدمى هستم كه نمىتوانم در همه مسائل تقليد بكنم ؛ در اين بحث‌هاى شما كه ترجمه مىكنم ، مىخواهم استقلال فكرى خودم را از دست ندهم . اگر جايى اختلاف نظر داشتم ، آيا اجازه مىفرماييد : در پاورقى نظر خود را بنويسم يا اجازه نمىفرماييد ؟ ايشان جملهء خيلى پرمعنايى فرمودند و در حالى كه تبسم بر لبانشان آشكار بود گفتند : « آقاى مكارم ! اگر ما از خودمان انتقاد بكنيم ، بهتر از اين است كه ديگران از ما ايراد بگيرند . بگذاريد ما خودمان بحث‌هايمان را نقد كنيم ، نه آن‌كه بيگانه‌ها اين كار را بكنند » . بعد افزودند : « پيشنهادى كه دارم ، اگر شما جايى ايرادى داشتيد ، قبلًا بياييد با من بحث كنيد . اگر من شما را قانع كردم ، تمام » . گفتم : اگر قانع نشدم چى ؟ فرمودند : « ايرادتان را در پاورقى نوشته ، جواب من را هم مىنويسيد و قضاوت را به خوانندگان وا مىگذاريد » . يك استاد به شاگردش تا اين اندازه بلند نظرى داشته باشد ، مهم است . شروع كرديم به ترجمهء تفسير ، تا آن‌كه به مباحث جبر و تفويض رسيديم ، كه من به فكر خودم در بعضى از نظرات با ايشان هماهنگ نبودم . خدمتشان عرض كردم : آقا ! آن محبتى كه فرموديد در اوّل كار و قرارى كه گذاشتيم ، الآن من آمده‌ام وفاى به آن عهد را بخواهم . مىخواهم در اين جا پاورقى نوشته و از بحث شما ايرادى بگيرم . فرمودند : « اشكالى ندارد . بفرماييد ببينم اشكال شما چيست ؟ » . در يكى از شب‌ها كه خدمتشان بودم و اشكال را مطرح كردم ، ايشان نظراتشان را فرمودند . من در آخر كار باز سماجت كردم و گفتم : آقا ! واقعش اين است كه من هنوز قانع نشده‌ام ولو توضيحات خوبى فرموديد . اجازه بدهيد كه من بنويسم . فرمودند : « عيبى ندارد » .