[ گفتارى از مهدى حائرى تهرانى ]
خاطراتى از علّامه طباطبائى قدس سره
مهدى حائرى تهرانى
ايشان معلم و استاد بزرگوار در علم اخلاق و فلسفه و عرفان و حتى فقه و اصول مىباشند . هنوز شناسايى نشدهاند و قدرشان مجهول است . در سال 1327 كه وارد قم شدم ، از جمله اساتيدى كه انتخاب كردم ، ايشان بودند . تا آخر سال 1354 در محضر ايشان - تا آن موقع كه حيات داشتند - در تهران بودم و از ايشان استفاده مىكردم . علّامه حقوق زيادى بر گردن من دارند و افتخار شاگردى ايشان را دارم . وقتى محضر ايشان رسيدم ، سؤالات زيادى در فقه و اصول و فلسفه داشتم كه ايشان پاسخگوى من شدند و من از همان آغاز مجذوب ايشان شدم . از ايشان سؤال كردم كه مىتوانم درس خصوصى خدمتشان داشته باشم ، كه براى بنده و چند نفر از رفقا ، درس اصول قرار دادند ، البته آن موقع فقط شرح منظومه مىگفتند . با آقا جلال آشتيانى و چند نفر از فضلا خدمت ايشان درس كفايه را - با اينكه مقدارى از آن را خوانده بوديم - تكميل كرديم و همچنين درس فقه را فراگرفتيم .
من از ايشان تقاضا كردم چون در قم درس تفسير نداريم ، درس تفسير بگذاريد ، زيرا تفسير بايد از دروس اصلى حوزه باشد . ايشان تفسيرى ننوشته بودند ؛ فقط جزوهاى به من نشان دادند و گفتند : اين پانزده جزء قرآن است كه وقتى تبريز بودم و كسى تفسير مىگفت ، وظيفهء خود دانستم يك تفسير بنويسم .
تفسير ايشان را گرفتم و مطالعه كردم . ديدم خيلى مختصر است . گفتم : شما درس تفسير بگذاريد . ايشان قبول كردند ، به شرطى كه روز پنجشنبه باشد و هر كدام از حاضران يك دوره تفسير را بخوانند . تفسير الميزان از همان مجلس پنجشنبه سرمشق گرفت .
اين درس ، حدود يك سال و نيم در منزل ما بود . بعداً طلّاب حوزه مطلع شدند كه ايشان درس تفسير دارند و جلسهاى گذاشتند كه تدريس عمومى كنند . ايشان بعد از يك سال و نيم