تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤

اخلاق ملكوتى

هيچ وقت صداى بلند ايشان را در حرف زدن نشنيدم ! در امر نماز مقيد بودند كه اوّل وقت بخوانند و در اين زمينه اهمال روا نمىداشتند و سستى ديگران را با صراحت تذكر مىدادند . در ماه مبارك رمضان ، تمام شب‌ها تا سحر بيدار مىنشستند . بسيار دقيق و منظم بودند و براى همهء اوقات روزشان برنامه ريزى مىكردند . علاقهء زيادى به تلاوت قرآن داشتند و سعى مىكردند آن را با صوت بلند بخوانند . خودشان مىگفتند : برنامه‌اى كه براى كار روزانه‌ام دارم ، از بيست و شش سالگى تا به حال به هم نخورده است . با وجود انبوه كارهاى مهمى كه داشتند ، هرگز دست ردّ به سينهء كسى كه براى امرى ، هر چند پيش پا افتاده ، نزد ايشان مىآمد ، نمىزدند و اين به سبب رقت قلب و عاطفهء شديد ايشان بود . يكى از خصوصيات برجستهء پدرم ، علاقهء وافر ايشان به شاگردانشان بود ، مخصوصاً آقاى مطهرى رحمه الله . خودشان مىگفتند : من هر وقت در كنار اينها - كلمهء « رفقا » را در مورد شاگردان به كار مىبردند - مىنشينم ، مثل اين است كه همهء دنيا در نظرم روشن مىشود ! واقعاً لذت مىبرم ! بسيار كم‌حرف بودند و ديگران را به كم‌حرفى سفارش مىكردند و پر حرفى را باعث كمى حافظه مىدانستند . در عين حال وقتى صحبت مىكردند ، بسيار ساده حرف مىزدند ، تا جايى كه گاهى آدم گمان مىكرد اين يك فرد عادى و عامى است و نه يك عالم و فيلسوف . اين به سبب فروتنى بيش از حدى بود كه داشتند . اصولًا سخت از اين‌كه شخصيت خود را بالا نشان دهند ، اجتناب مىكردند . گاهى كه از اعمال و رفتار ايشان ، مثل نماز اوّل وقت تعريف مىشد ، سعى مىكردند آنها را تنها يك عادت نشان دهند و بس و كار خود را كوچك و بىارزش بنمايانند . « 1 »
هامش
( 1 ) . نجمة السادات طباطبائى ، همان ، ص 367 - 368