كلام به معناى پذيرفتن مجردات نيست ، بلكه مماشاة با خصم است .
2 - اشكال ديگرى كه در كلام علّامه طباطبائى و برخى از شاگردان ايشان وجود دارد آن است كه به علّامه مجلسى نسبت دادهاند كه پذيرفتن هر موجود مجردى غير از خداى متعال منجرّ به كفر مىگردد ، سپس به اين كلام اشكالهاى زيادى متوجه نمودهاند ، در حالى كه اين عوض كردن و انحراف دادن به بحث است و اين اشكالها به علّامه مجلسى وارد نيست ، بلكه اشكال به سخن نادرست خود آنان است . علّامه مجلسى مىگويد : پذيرفتن عقول ، موجب پذيرفتن وجود موجودات قديم غير از خداى متعال است و آن چه كه كفر است ، پذيرفتن قديم بودن موجوداتى غير از خداى متعال مىباشد . به نظر علّامه مجلسى تمام اديان همهء ما سوى اللَّه را حادث مىدانند و مسأله عقول موجب پذيرش قديم غير از خداى متعال است .
مىدانيم كه ميرداماد و ملاصدرا نيز اين سخن علّامه مجلسى را قبول دارند ، اما با مسأله حدوث دهرى و يا با حركت جوهرى و نيز با مسألهء جمع كردن بين حدوث ذاتى و قديم زمانى خواستهاند راه حلهايى ارائه كنند كه از طرفى سخن فلسفه صحيح است كه عقول را قديم زمانى مىداند و نيز ظاهر شرع نيز صحيح است كه مىگويد : همهء ما سوى اللَّه حادث است و مراد يا حدوث دهرى است و يا حدوث زمانى به حركت جوهرى در عين قديم بودن و يا حدوث ذاتى . پس مشكل اصلى به نظر علّامه مجلسى تجرّدِ عقول نيست ، بلكه مشكل اصلى اثباتِ قديم بودن موجوداتى غير از خداى متعال است .
3 - مشكل ديگرى كه علّامه مجلسى پيش روى داشت اينكه : پذيرفتن عقول موجب مىشود خداى متعال نتواند مستقيماً در جهان ماده اثر بگذارد و نياز به واسطه شدن آن عقول داشته باشد . علّامه طباطبائى به اين مشكل اصلًا نپرداخته است .
4 - آنچه را كه علّامه طباطبائى به علّامه مجلسى نسبت داده كه وى تنها خدا را مجرد مىداند و بس و عقول را مادى مىداند قابل ترديد و خدشه است ، زيرا علّامه مجلسى تجرّدِ عقول را انكار نكرده بلكه مىگويد : « از روايات ، وجودِ موجودى غير از خداى متعال ثابت نشده است . معناى اين كلام آن است كه وى مىگويد : دليل نقلى از اين جهت ساكت است كه آيا موجود مجردى به نام عقل وجود دارد يا خير ؟ و اين كلام به معناى انكار وجودِ مجردات نيست .
5 - علّامه طباطبائى در اين تعليقه به يك نكتهء اخلاقى اشاره كرده است كه
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٦٧٩