چهار صفحه پس از تعليقه علّامه طباطبائى خود اشاره كرده كه برخى از روايات به صورت رمز يا سرّ بوده و از غوامض اخبار به شمار مىروند و بعضى روايات چنين نيستند . در جلد پنجم نيز ، اين حديث را نقل كرده كه مىفرمايد : « . . . فواللَّه انّه لمن غرر احاديثنا و باطن سرائرنا و مكنون خزائنا . . . » « 1 » پس مسأله تفاوت سطح روايات چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد يا علّامه مجلسى از آن غفلت كرده باشد .
بهتر آن است كه گفته شود اختلاف مرتبه و سطح ، هم در خود معارف وجود دارد و هم در آيات و رواياتى كه بيان كننده آن معارفند و در مردم و مخاطبان آن آيات و روايات و فهم و ادراك آن مردم نيز متفاوت است .
شبسترى مىگويد :
سخنها چون به وفق منزل افتاد * در افهام خلايق مشكل افتاد
در اين ره اوليا باز از پس و پيش * نشانى دادهاند از منزل خويش
بحدّ خويش چون گشتند واقف * سخن گفتند در معروف و عارف
پس سخن اوليا نشانى از مراتب متفاوت آنان است ؛ به عنوان مثال كسى كه دچار خودبينى و خود پرستى باشد ، مسأله جبر و اختيار را طورى مطرح مىكند و آنكه همه چيز - غير از حق تعالى - را ثانىِ چشم احول مىداند ، مثل مرحوم آخوند صاحب كفايه ، خود را باطل الذات مىشمارد او طور ديگرى سخن مىگويد . او كه غرق درياى وحدت است چگونه از خود سخن بگويد يا چيزى را به خود نسبت دهد در حالى كه خودى را نمىبيند ؟ !
شبسترى مىگويد :
كدامين اختيار اى مرد جاهل * كسى را كو بود بالذات باطل
چه بودِ توست يكسر جمله نابود * نگويى كاختيارت از كجا بود
كسى كو را وجود از خود نباشد * بذات خويش نيك و بد نباشد
مولوى مىگويد :
لفظ جبرم عشق را بى صبر كرد * و آنكه عاشق نيست حبس جبر كرد
اين معيت با حق است اين جبر نيست * اين تجلى مه است اين ابر نيست
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 5 ، ص 233