علّامه مجلسى هر طعنى را كه به فيلسوفان گرفته است خود او نيز به آن مبتلا شده است ؛ نمونه اين سخن آن است كه صاحب جواهر پس از نقل كلامى از مسالك مىگويد : « اين كلام ارزش پاسخ دادن ندارد و شايد علت اينكه او در اين اشتباه افتاده سوء ادب او است . در اين مسأله به شيخ طوسى كه حلال و حرام به وسيله او حفظ شده است و ما هرگز دوست نداشتيم چنين چيزى از او رخ دهد » . « 1 » پس وقتى صاحب مسالك ، طعنى را بر شيخ طوسى مىگيرد در همان مسأله ديگران همان طعن را بر خود او وارد مىكنند . نمونه ديگر آنكه وقتى صاحب حدائق در مسألهاى نسبت به اساتيد خود سوء ادب دارد در همان مسأله به اشتباهى گرفتار مىشود كه ديگران با سوء ادب با او برخورد مىكنند . « 2 » اكنون هم عجيب آن است كه اين قانون شامل خود علّامه طباطبائى نيز در همينتعليقه و نه در جاى ديگر شده است ! علّامه كه به شدّت از عقل دفاع مىكند چگونه در اينجا ادعا كرده است كه حجيّت ظواهر ، مستند به عقل است ! با آنكه مسأله حجيّت ظواهر مسألهاى است عقلايى و مربوط است به عرف و هيچ ربطى به بحث عقلى ندارد و عرف و بناى عقلا راهى و تقريرى است از اجماع براى كشف قول معصوم عليه السلام و خود علّامه نيز در تعليقه ديگرى علت حجّيتِ ظواهر را بناى عقلا دانسته است . « 3 » نگارنده اين سطور نيز پيشبينى چنين نقدى را براى خود دارد كه دست صبح و شام و « مكر الليل و النهار » همين است .
6 - از ديگر اشكالهاى علّامه طباطبائى بر علّامه مجلسى آن است كه وى ابتدا در اصول دين به برهان و استدلال تمسّك نموده و پس از آن عقل را كنار گذاشته و اين باطلكردن مقدمات برهان به وسيله نتيجه آن است .
در اين جا گمان نگارنده آن است كه حق با علّامه مجلسى است ، زيرا اوّلًا : تمام اصول دين عقلى نيستند و بايد بين كلمات اعتقادات ، مثل توحيد و نبوّت و جزئيات آنها ، مثل اسما ، صفات الهى ، عرش ، لوح و قلم ، فرشتگان و كتابهاى آسمانى تفاوت گذارد و اگر عقل ارزش دارد تنها در قسم اوّل است و قسم دوم را تنها بايد با نقل به دست آورد .
ثانيا : اگر تنها ملاك در اعتقادات عقل است پس چرا تنها عقل شيعيان اين اعتقادات را
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 26 ، ص 197
( 2 ) . همان ، ج 22 ، ص 280
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 6 ، ص 336