ور بود اين جبر جبر عامه نيست * جبر آن اماره خود كامه نيست
جبر را ايشان شناسند اى پسر * كه خدا بگشادشان در دل بصر
اختيار و جبر ايشان ديگر است * قطرهها اندر صدفها گوهر است
پس بسيارى از مسائل فقط با اختلاف در مراتب ادراك قابل حل است و مقصود اختلاف در درجات سير و سلوك و كمالات است . اختلاف در اين حركتى است كه از سطح به عمق و از ظاهر به باطن و از دانى به عالى است و سخن هر كس به اندازه مرتبه ادراكى اوست . سخن مرحوم آخوند در كفايه در بحث جبر و اختيار در مرتبه ادراكى عرفانى صحيح است و سخن اعتراض كنندگانى كه در سطح ظاهر معارف دين ، ساحل پيمايى مىكنند نيز در حدّ همان ظاهربينى و سطحىنگرى است . پس راه فهم صحيح روايات كه مورد اشاره علّامه طباطبائى است و راه حقى است كه علّامه مجلسى نيز به درستى آن را شناخته و پيموده و به اين وسيله در توضيحات خود ، روايات را تبيين نموده است .
دومين تعليقه علّامه طباطبائى ذيل اين كلام علّامه مجلسى است كه مىگويد : « فلاسفه چون به فكر و عقلِ خود اكتفا نمودند و از قانونِ شرع مقدس كمك نگرفتند بيراهه رفته و عقلهايى را اثبات نمودند كه سخن گفتن درباره آنها سودى ندارد » . « 1 » علّامه طباطبائى اين جا حاشيهاى در حدود نيم صفحه نگاشته ، كه ابتدا آن را نقل مىكنيم و سپس به نقد و بررسى آن مىپردازيم :
« رجوع فلاسفه بر ادلّهء عقليه فضول نيست ، بلكه آنها اولًا : اثبات كردهاند كه حجيّت ظواهر دينيّه متوقف است بر برهانى كه عقل اقامه مىكند ، و عقل نيز از اعتماد و اتكايش به مقدمات برهانيه ، فرقى بين مقدّمهاى و مقدّمه ديگر نمىگذارد . بنابراين ، اگر برهان بر امرى اقامه شد ، عقل اضطراراً بايد او را قبول كند . ثانياً : ظواهر دينيّه متوقف است بر ظهورى كه در لفظ بوده باشد و اين ظهور ، دليل ظنّى است و ظن نمىتواند با علم و يقينى كه از اقامهء برهان بر چيزى حاصل شده مقاومت كند . و اما مسأله تمسك به برهان عقلى در مسائل اصول دين و سپس عزل كردن عقل را در اخبار آحادى كه در معارف عقليه وارد شده است و عمل نكردن به آن ، نيست مگر از قبيل باطل كردن مقدّمه به سبب نتيجهاى كه از همان
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 103 .