موجودات ، از جمله همنوعان او باشد ، مرتكب آن شود ، تحت اين عنوان قرار مىگيرد . وى در بيان اين حقيقت ، از تنازع بقا ميان موجودات عالم سخن رانده و مىگويد :
دنيا دار تزاحم بوده و قانون و نواميس آن قانون تنازع بقا است . پس هر نوعى وجود و بقاى خود را باشعور و حركت نگه مىدارد و به حكم فطرت براى خويش حق دفاع از حقوق خود را لازم مىداند و به اين مطلب اذعان دارد كه اين كار براى او جايز است ، چنان كه تصرّفات خود را امرى مباح مىشمارد . دليل اين امر مشاهدات ما در مورد انواع حيوانات است كه در هنگام تنازع متوسّل به ابزار جسمانى خود مىشوند كه براى دفاع مناسب مىباشند . . . و در ميان حيوانات ، انسان مسلّح به شعور انديشه است كه به وسيلهء آن قادر است در راه دفاع از خويش ديگر امور را به خدمت بگيرد ، چنان كه قبلًا مىتوانست از آن در راه تصرّفات و بهرهمندىها سود جويد . « 1 »
او مىافزايد كه انسان بهطور فطرى به خود اين حق را مىدهد كه در امور پيرامون خود تصرف نمايد و نيز از حقوق فطرى خويش دفاع كند و همين حق است كه او را به انجام « مقاتله » و « مقارعه » مىكشاند . « 2 » در كنار اين مطلب علّامه يادآور مىگردد در قرآن مهمترين حقوق انسانيت ، توحيد و همهء قوانينى است كه بر آن استوار مىباشند ، چنان كه عقلاى اجتماع انسانى بر آنند كه مهمترين اين حقوق حق حيات در لواى قوانينى است كه در جامعهء انسانى حاكم بوده و حافظ منافع افراد مىباشند . « 3 » علّامه در توضيح معناى دفاع و غلبه ، در جاى ديگرى مىگويد :
در حقيقت معناى دفاع و غلبه معنايى عام است كه در همهء شؤون اجتماع انسانى جارى است و حقيقت آن عبارت است از اين نكته كه انسان به هر وجه ممكن ديگرى را بر اساس اراده و ميل خود بكشاند و او را از آنچه موجبات مزاحمتش را فراهم مىآورد باز دارد . اين معنا در جنگ و صلح و سختى و آسايش و خوشى و ناخوشى ، جملگى جريان دارد و در ميان همهء افراد و ملتهاى اجتماعى وجود دارد . انسان آنگاه متوجه اين امر ( دفاع از خود و غلبه بر ديگرى ) مىشود كه مخالفتى را در برابر خود [ از ناحيهء ديگرى ] مشاهده نمايد . در اين حال است كه به دفاع از خود در برابر انسان مزاحم و كسى كه باز دارندهء حق يا خواستهاى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 70
( 2 ) . همان ، ص 70
( 3 ) . همان ، ص 71