و نظام تكوين تشبيه مىكند و در اين مورد معتقد است وجود يكپارچگى و انسجام در نظام تكوين ، نتيجهء تأثير و تأثر ميان اجزاى آن است كه به دنبال آن مغالبه و اندفاع پديد مىآيد .
به عبارت ديگر موقعى در ميان اجزاى مختلف عالم ، وحدت مىبينيم كه اين اجزا به نوعى با هم رابطهء كنش و واكنش داشته و بر هم تأثير بگذارند . در اين ميان يكى به غلبه بر موجود ديگر و يكى به دفاع از خود مىپردازد . اما اگر چنين نباشد ، هيچ يك از اجزاى نظام تكوين با يكديگر مرتبط نبوده ، بلكه هر يك بر فعليت خود باقى خواهد ماند و اصلًا در عالم حركتى صورت نخواهد پذيرفت و اين بر خلاف واقعيت موجوداست .
همين مطلب در مورد انسانها نيز صادق بوده و لازمهء اجتماع انسانى و رابطهء وحدت و هميارى ميان آنها ، بهطور طبيعى مستلزم وجود نوعى مبارزه و غلبه و دفاع ميان افراد بشر است . كلام او در اين خصوص به شرح زيراست :
همينطور اگر نظام اجتماع انسانى بر اساس تأثير و تأثر و دفع و غلبه استوار نباشد ، هيچ يك از اجزاى اين نظام با يكديگر ارتباط نخواهد داشت و در اين صورت نظامى محقّق نمىگردد . نتيجه اينكه سعادت و كاميابى نوع انسانى باطل خواهد بود . پس اگر فرض كنيم دفاع بدين معنا كه عبارت است از غلبه و تحميل اراده بر ديگرى ، وجود نداشته باشد ، هر فردى از افراد اجتماع كارى را صورت مىدهد كه با كردار ديگرى منافات دارد ، چه منافع مشروع او باشد و چه غير آن ، و ديگرى نمىتواند او را به آنچه بر وفق منافعش است ، برگرداند و بدينترتيب است كه وحدت از ميان افراد جامعه رخت برمىبندد و بر اجتماع انسانى خط بطلان كشيده مىشود . « 1 »
بنابراين لازمهء جامعه و تعاون ميان انسانها وجود نوعى غلبه و دفاع در ميان آنهاست ، اما اينكه حقيقت آن چيست ، در زير به بيان آن مىپردازيم .
2 . ماهيت اجتماعى « دفاع و مبارزه »
علّامه قدس سره پس از تشريح فلسفهء پديد آمدن تنازع و دفاع در اجتماع به بيان حقيقت و ماهيت آن پرداخته و تعريفى اجتماعى و عام از آن ارائه مىنمايد كه بر اساس آن هر امرى كه در جهت حفظ وجود و بقاى انسان مؤثر بوده و با اينكه مزاحم حقوق و وجود ديگر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 294