سپس اخلاق اسلامى در جامعه جريان داشته باشد . در اين صورت است كه زمينهء عمل به احكام شرعى پديد خواهد آمد . « 1 »
در اين بحث به همين مقدار بسنده نموده و در تكميل آن به بيان دو موضوع كلى و مهم دربارهء اجتماعى بودن احكام اسلام مىپردازيم . گر چه در فصل آينده نيز ، به تناسب موضوعات مختلف فقهى ، جنبههاى اجتماعى و مبانى جامعه شناختى اين احكام را از نظر خواهيم گذراند .
ولايت و حكومت در جامعهء اسلامى
بدون شك بحث حكومت ، مهمترين موضوع در ميان احكام اجتماعى اسلام است ، كه در قرآن از جنبههاى مختلف مورد تأكيد واقع شده است و علّامه در الميزان ، تحليلى در خور توجه از آن ارائه نموده است .
وى در ذيل گفتار روابط انسانها در جامعه ، فصلى گشوده تحت عنوان : « من الذى يتقلّد ولاية المجتمع فى الإسلام و ما سيرته ؟ » و در آن در بارهء فلسفهء سياسى اسلام و حكومت اسلامى بهطور خلاصه بحثهايى ارزنده و نظرياتى بديع ارائه نموده است .
وى ولايت امر در جامعهء اسلامى را از آن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مىداند و در خصوص وجوب اطاعت مردم از او ، به آياتى از قرآن استناد كرده و تحقيق بيشتر در اين زمينه را به مطالعهء سيرهء آن حضرت و مجموع آيات نازل شده در اخلاق و قوانين شرعى و احكام عبادى ، معاملى ، سياسى و . . . ارجاع مىدهد . « 2 »
وى در بررسى عميقتر و دقيقتر ، ما را به نكتهاى رهنمون مىكند كه مىتوان آن را برداشتى سياسى و فلسفى از قرآن ، دربارهء نظريهء حكومت دانست و البته به ضميمهء مطلبى كه قبلًا از علّامه دربارهء ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و وجوب اطاعت افراد جامعه از وى نقل شد ، نظريهاى جامع و انديشهاى نو در اين مورد محسوب مىشود .
اين نكته ، عبارت است از اينكه در جامعهء اسلامى همهء افراد ، مجرى احكام و در واقع حكمران هستند و همه در قبال خود و يكديگر مسؤول مىباشند . گفتار علّامه
هامش
( 1 ) . ن . ك : همان ، ص 97
( 2 ) . همان ، ص 122