آنچه براى ما اهميت دارد آن است كه اولين منادى زندگى اجتماعى و حافظ و تحكيم بخش اين نياز « اديان » و « انبياى الهى » بودهاند . خداوند مىفرمايد :
كَانَ النَّاسُ امّةً وَاحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ و مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسَ فِيْمَا اخْتَلَفُوا . « 1 »
علّامه قدس سره در اين خصوص ، پس از ذكر آيهء فوق و نيز آيهء 13 سورهء شورى « 2 » ابراز مىدارد :
پس بدين وسيله آگاهى مىبخشد كه از ميان بردن اختلاف در ميان مردم و ايجاد وحدت كلمه در بين آنها تنها در صورت دعوت به دين و تفرقه نداشتن در آن بوده است . پس اين دين بوده كه تضمين كنندهء اجتماع صالح است « 3 » .
ديگر اينكه در ميان همهء اديان و شرايع ، اين اسلام بوده كه بيشترين عنايت و توجه را به روابط اجتماعى و جامعه داشته ، بهطورى كه در بسيارى از احكام ، حتى احكام عبادى ، به نوعى جنبههاى اجتماعى لحاظ شده است .
علّامهء طباطبائى شايد در ميان متفكران اسلامى و مفسّران شيعىِ معاصر ، جزء معدود افرادى باشد كه بيش از همه به اين امر توجّه داشته و در تحليلهاى علمى مربوط به آيات قرآن و موضوعات مختلف دينى ، به خصوص احكام شرعى جايگاه خاصى را براى بحثهاى اجتماعى و جامعهشناسى باز كرده است .
يكى از طولانىترين بحثهاى اجتماعى وى در ذيل آيهء 200 سورهء آل عمران آمده است ، تحت عنوان « كلام فى المرابطة فى المجتمع الإسلامى » كه در آن ، ضمن پانزده فصل ، به تبيين اجتماعى بودن انسان ، رابطهء او با جامعه ، احكام اجتماعى اسلام و . . . پرداخته است .
در همين بحث ، در فصلى تحت عنوان « الإسلام و عنايته بالإجتماع » در مورد اجتماعى بودن بسيارى از احكام اسلام مىفرمايد :
شكّى نيست كه اسلام تنها دينى است كه بهطور شفّاف بنيان آن بر اساس اجتماع شكل گرفته و در هيچ موردى مسألهء اجتماع را مهمل نگذاشته است . جهت درك بيشتر اين مطلب كافى است ابتدا نگاهى بيفكنيد بر وسعت رفتارهاى آدمى و انواع و گونههاى مختلف اين
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيه 213 . ن . ك : الميزان ، ج 4 ، ص 93
( 2 ) .« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ »( 3 ) . الميزان ، ج 4 ، ص 93