صدور بدهد هم نمىباشد ، اما اصل معنا يعنى تمثّل شيطان به صورت انسان امر محالى نيست كه عقل سليم نپذيرد . . . . « 1 »
وى در ضمن بحث روايى نيز در نقد اين نظريه كه تمثّل شيطان را نفى كرده مىنويسد :
در ضمن بحث تفسيرى بيان شد كه برخى از مفسّران تمثّل شيطان در قالب برخى صحابه را بعيد شمرده و روايات وارده را ضعيف شمردهاند ؛ در حالى كه اين روايات امرى ممكن و غير محال را اثبات كرده است و از طرفى در مباحث علمى نمىتوان در استبعاد صرف تكيه كرد . « 2 »
در اين جا مواردى را كه با استناد به معيار برهان عقلى مورد انتقاد قرار گرفتهاند ، مىآوريم :
1 . داستان ناقه صالح
مرحوم علّامه رحمه الله در ذيل آيات 61 - 68 سورهء مباركهء هود روايت مفصلى را از كافى نقل مىكند كه در آن جزئيات نسبتاً مفصلى دربارهء داستان صالح ، ثمود و ناقهء صالح بيان شده است . ايشان اعتراف مىكند كه بخشهايى از اين حديث حاوى امور شگفت آور و خارق عادت است . با اين حال معتقد است ، چون بخشهايى از داستان با اعجاز مرتبط است ، وقوع آن حوادث قابل قبول است :
در اين حديث امور خارق عادت آمده است ؛ نظير اينكه همهء مردم از شير ناقه مىآشاميدند و رنگهاى چهرهء ايشان روز به روز تغيير مىكرد . با توجه به اينكه اصل پيدايش ناقه از روى اعجاز بوده است ، پذيرش اين امور بىاشكال است . « 3 »
در ادامه آورده است :
در برخى ديگر از روايات آمده است كه حجم ناقه به اندازهء يك ميل راه بوده است . اين امر باعث وهن و سستى روايت مىشود ؛ اما نه از آن جهت كه چنين چيزى محال است ؛ چرا كه مىتوان گفت : وقتى اصل وجود ناقه از روى اعجاز باشد ، بزرگى حجم آن نيز بعدى ندارد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 198
( 2 ) . همان ، ص 109
( 3 ) . همان ، ج 10 ، ص 316