ب ) اگر بر فرض وقوع چنين كارى مورد پذيرش باشد ، جاى اين پرسش بنيادين است كه آيا اساساً انتظار بردن براى آمدن كسى كه به او وعدهء ديدار داده شده است ، براى مدت يك سال فضيلت اخلاقى است كه انجام آن براى شخص يك ويژگى برتر اخلاقى را همراه آورده و او را به صفت كمالى « صادق الوعد » بودن متصف سازد ؟
اين پرسش بر مبناى عدليّه كه مدعى حسن و قبح عقلى است تداعى بيشترى پيدا مىكند ؛ زيرا در مورد بحث به نظر مىرسد كه عقل به حسن كار انجام شده حكم نمىكند ؛ اگر نگوييم ممكن است به قبح آن نيز حكم كند .
نگارنده خود پيش از مراجعه به الميزان انتظار مىبرد كه حضرت علّامه رحمه الله اين روايت را بر اساس همين معيارم يعنى حكم عقل ، به نقد خواهد كشيد . اما پس از مراجعه دريافتم كه ايشان با استدلالى دقيق از صحّت اين روايت دفاع كرده و از مناقشهء ياد شده پاسخ داده است .
گذشته از ميزان صحت ادّعاى مرحوم علّامه ، آنچه قابل توجه است دقت ، احتياط و نهايت عزم ايشان در برخورد با روايات است كه با تساهل يا شتاب زدگى ، اعتبار روايتى را مردود نمىكنند .
ايشان در دفاع از روايت فوق مىگويد :
اين ( انتظار يك ساله ) كارى است كه عقل عادى آن را انحراف از مسير اعتدال و ميانه روى مىداند ؛ با آنكه خداوند متعال اين كار اسمعيل عليه السلام را به عنوان فضيلت براى او برشمرده است ؛ تا آن حدّ كه منزلت او را عظيم شمرده و ياد او را بزرگ داشته است . گواه آن اين آيه است : « ياد كن در قرآن ، اسمعيل را ، به درستى كه او صادق الوعد بود و رسول نبى بود و اهل خود را به نماز و زكات فرا مىخواند و نزد پروردگارش بندهاى مرضى و پسنديده بود » اين تنها از آن جهت است كه ميزانى كه اين كار با آن سنجيده شده غير از ميزانى است كه عقل عادى از آن بهره مىگيرد . بنابراين عقل عادى داراى تربيتى به تدبير عقل است . چنان كه خداوند سبحان به تأييد عقل اوليائش را تربيت مىكند . « 1 » در اين جا منافاتى بين حكم عقل و حكم شرع تداعى كرده ؛ زيرا عقل ولو عقل عادى باشد انتظار بردن براى وفا به يك وعده به مدت يك سال را محكوم به حسن نمىداند و برايش فضيلت و منقبت قائل نيست ؛ اما در مقابل قرآن اين كار را منقبت اسمعيل دانسته و از آن
هامش
( 1 )