معاويه از جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله - طبق ادّعاى خود - ساقط باشند ؟ ! « 1 »
رويكرد ديگر اين دسته از روايات پيراسته ساختن دامن پر خبط و خطاى برخى از اصحاب حتى منافقان است . اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى بخشيدن منافقان اصرار مىورزد ، يا تمام اصحاب خود را عادل و سزاوار بهشت مىداند و . . . در همين راستا قابل ارزيابى است .
پيداست اگر مقام صحابه تا به اين حدّ بالا رود و ديگر كنارهگيرى حضرت امير عليه السلام از اجتماع صحابه بر خلافت ابوبكر ، مخالفت با انسانهاى عادل و بهشتى تلقى خواهد شد ! و شيعه به خاطر همراهى نكردن با اين خواست صحابيان لقب « فضى » را دريافت خواهد كرد !
علّامه در موارد متعدد اين روايات را متعرض شده و به نقد و بررسى آنهاپرداخته است .
چنان كه از موارد استشهاد ما به دست مىآيد ، اين دسته از روايات در جوامع روايى اهل سنّت گرد آمده است و از آنجا كه جلالالدين سيوطى در تفسير الدراالمنثور اين روايات را جمع كرده ، مرحوم علّامه قالباً آنهارا از اين تفسير نقل كرده است . در اين جا به نقل در روايت استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله براى منافقان و روايت غرانيق اكتفا مىكنيم .
الف ) استغفار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى منافقان
از جمله رواياتى كه به منظور كاستن مقام منيع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و تعديل صحابه - هر چند منافق باشند - جعل شده است ، روايتى است كه در آن آمده است : پيامبر صلى الله عليه و آله براى منافقان استغفار كرده و بر جنازهء آنها نماز خوانده وقتى با وجود مخالفت عمر و استشهاد او به قرآن ، بر كار خود پا فشارى كرده است !
بخارى و مسلم روايت كردهاند :
وقتى عبداللَّه بن ابى بن سلول ( سر دسته منافقان مدينه ) از دنيا رفت فرزندش عبداللَّه ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از حضرت خواست تا پيراهن خود رابه او بدهد تا با آن پدر خود را كفن كند . پيامبر نيز پيراهن خود را به او داد .
آنگاه عبداللَّه از حضرت خواست كه بر جنازهء پدرش نماز گزارد . پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از اينگونه روايات ر . ك : تيجانى ، فاسئلوا أهل الذكر ، فصل هفتم ، ص 259 - 293