برخاست . عمر بن خطاب از جا برخاست و پيراهن پيامبر را از روى اعتراض گرفت و گفت :
اى رسول خدا ! چگونه بر منافق نماز مىگزارى در حالى كه خداوند شمارا از نماز خواندن بر منافقان نهى كرده است ؟
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ عمر فرمود :
خداوند مرا مخيّر گردانيده و فرموده است :
« اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ؛
براى منافقان چه استغفار كنى و چه استغفار نكنى برابر است .
حتى اگر براى آنها هفتاد بار طلب بخشايش كنى ، خداوند آنهارا نخواهد بخشيد . » و من بيش از هفتاد بار براى آنهااستغفار مىكنم ( تا خداوند آنهارا ببخشايد ) .
عمر گفت : عبداللَّه بن ابى منافق است ! با اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله براو نماز خواند .
در اين جا بود كه اين آيه نازل شد . « و لا تصل على أحد منهم مات أبدا و لا تقهم على قبره ؛ بر هيچ يك از ايشان پس از مرگ هرگز نماز نگزار و بر قبر ايشان ( براى طلب استغفار ) نايست . » پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن ديگر بر منافقان نماز نخواند . « 1 »
مفسّر گرانقدر قرآن حضرت علّامه با قوت تمام به نقد اين روايت پرداخته است .
مىفرمايد : اين روايت با قرآن مخالف است ؛ زيرا :
آشكار است كه مقصود از آيهء شريفهء
« اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ »
اين است كه استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله براى منافقان بىتأثير است ؛ به اينكه مقصود تخيير او بين استغفار و عدم استغفار باشد . اگر در آيه عدد هفتاد آمده به خاطر مبالغه در فراوانى است ؛ نه اينكه خود هفتاد خصوصيتى داشته تا بگوييم : اگر استغفار بيش از هفتاد مرتبه انجام گيرد بىاشكال باشد . « 2 »
آنگاه چنين افزوده است :
شأن پيامبر صلى الله عليه و آله اجلّ از آن است كه معناى اين آيه را در نيافته باشد و آن را حمل بر تخيير نموده باشد و بگويد : من بيشتر از هفتاد بار استغفار مىكنم تا نهى خداوند متوجه او نشود .
آنگاه شخصى ديگر معناى آيه را به حضرت يادآور شود و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان بر جهل خود اصرار ورزد ؛ تا آنگاه كه خداوند با نزول آيهاى ديگر ايشان را از خواندن نماز بر جنازهء
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 9 ، ص 365
( 2 ) . همان ، ص 366