تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
2 . در روايت سوم ، امام صادق عليه السلام فرمود : هرگاه روايتى موافق قرآن باشد به آن عمل كنيد و اگر مخالف قرآن باشد به آن عمل نكنيد . از اين روايت دو نكته به دست مىآيد : الف ) مقصود از موافقت يا مخالفت روايت با قرآن در پذيرش يا ردّ روايت همان نقد محتوايى است ؛ زيرا چنان كه پيش از اين گفتيم در نقد محتوايى تمام نگاه متوجه متن و محتواى روايت است ؛ نه سند آن . لذا امام عليه السلام در اين روايت تصريح فرمود كه در عرضهء روايات بر قرآن كارى به راوى آن نداشته باشيد كه آيا نيكوكار است يا فاسق ؟ ب ) نكتهء بسيار مهمى كه از اين روايات به دست مىآيد در فقرهء نخست آن نهفته است ؛ زيرا امام عليه السلام فرمود : اگر روايتى موافق قرآن باشد حتى اگر راوى آن فاجر باشد ، آن را محكوم به صحّت بدانيد . طبق اين روايت كار نقد محتوايى از ردّ روايات فراتر مىرود ؛ چه اگر در اين روش متن و محتواى روايتى هم سو با قرآن باشد هر چند راوى آن نه تنها مجهول بلكه فاجر باشد مورد پذيرش قرار مىگيرد . مىبينيد كه نقد محتوايى روايات در مواردى عكس آن چيزى رابه دست مىدهد كه در نقد سندى روايت بدان دست يافته‌ايم ؛ زيرا طبق اين مبنا ، روايتى كه راوى آن فاسق باشد از نظر نقد سندى مردود است ؛ اما در صورت موافقت با قرآن ، مقبول است . 3 . در اين روايات ، شرط صحّت روايات پس از عرضه به قرآن دو چيز اعلام شده است : يكى اين‌كه روايت موافق قرآن باشد و ديگر اين‌كه مخالف قرآن نباشد . با توجه به اين‌كه هر يك از اين دو امر به‌طور جداگانه در روايات منعكس شده است مىتوانيم نتيجه بگيريم كه مقصود ائمه عليهم السلام اشتراط يكى از آن دو به صورت مانعة الخلو است ؛ نه اين‌كه هر دو با هم شرط صحت باشد . به عبارت روشن‌تر اگر موافقت و عدم مخالفت با قرآن هر دو شرط صحّت روايتى باشد ؛ در نقد محتوايى روايات با يك مشكل مهم روبه رو خواهيم شد . اين مشكل مربوط به رواياتى است كه مضمون آنها در قرآن نيامده است . مىدانيم كه شمار چنين رواياتى كم نيست . اين‌گونه روايات به خاطر فقدان مضمون آن در قرآن طبعاً مخالف قرآن نخواهد بود ، اما به خاطر همين جهت ، موافق قرآن هم نمىباشد ؛ زيرا احراز موافقت متفرع بر وجود مضمون آن در قرآن است . اما اگر موافقت و عدم مخالفت با قرآن به صورت مانعة الخلو ملاك پذيرش روايات