امام عليه السلام به عنوان آبشخور وحى است . به عبارت ديگر ، ما معتقديم كه حجيّت كلام معصوم از آنجا ناشى شده كه بهگونهاى به منبع وحى اتصال دارد . بدين صورت كه كلام نبى صلى الله عليه و آله مستقيماً از منبع وحى تراوش كرده است ، البته محتواى آن - نه ضرورتاً الفاظش - و كلام ائمه عليه السلام به خاطر اتصالش به كلام نبى صلى الله عليه و آله و به واسطهء ايشان از وحى سرچشمه مىگيرد .
2 . اگر به استناد آيهء شريفهء
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »
« 1 » اختلاف و تناقض در بين آيات قرآن راه ندارد ، اختلاف و تناقض بين روايات و بين روايات با قرآن نيز راه ندارد . فلسفهء عدم رهيافت تناقض در هر سه مورد ، تنها انتساب اين متون به وحى است .
آنچه از مفهوم اين آيه به دست مىآيد ضرورت وجود هم آهنگى بين متون وحى است .
درست به همين خاطر عدم تناقض و هم آهنگى بين آيات قرآن نشانگر آسمانى بودن آن است .
بنابراين اگر روايات نيز با قرآن تناقض نداشته و هم آهنگ باشد نشانگر صحت انتساب آنها به منبع وحى است ؛ يعنى همان هدفى كه در بررسى سندى و محتوايى مورد انتظار است .
3 . از طرفى سلامت قرآن و صيانت آن از رهيافت هرگونه وضع ، تدليس ، يا تصحيف يا تحريفى مورد پذيرش همگان است . بنابراين ، اگر عرضهء روايات بر قرآن به عنوان كارآمدترين معيار بازشناخت صحت و سقم روايات معرفى مىشود ، به خاطر نهايت سلامت اين معيار است .
افزون بر نكات عقلايى گفته شده كه لزوم عرضه روايات بر قرآن را مستدل مىسازد ، خود روايات بر اين عرضه تأكيد كرده است . در اين جا نقل چند روايت مناسب است :
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود :
ما جاءكم عنى مما لايوافق القرآن فلم أقله ؛ هر روايتى از من به شما برسد و موافق قرآن نباشد من آن را نگفتهام . « 2 »
هامش
( 1 ) . جناب استاد شانه چى در مصاحبهاى با فصل نامهء علوم حديث ، در اين باره گويد :
از مواردى كه خيلى احساس نياز مىشود ، بررسى دقيق و همه جانبهء احاديث ، از لحاظ سند ، متن ، زمان ، سياق ، تعارض ( سندى و دلالتى ) و . . . در مباحث اعتقادى و اخلاقى است . . . خوشبختانه ، فقها در احاديث مورد استنادشان اين جهات را تطبيق كردهاند و ما در اين زمينه خيلى مسأله نداريم ؛ اما در اصول عقايد و اخلاق ، متأسفانه كار جدّى و قابل توجهى صورت نگرفته است . ( ر ، ك : فصلنامهء علوم حديث ، سال سوم ، شماره دوم ، تابستان 77 ، ص 175
( 2 ) . كافى ، ج 1 ، ص 69