نور واحدند و تابع نبىّ محمّدى صلى الله عليه و آله مىباشند . آنچه را گفتيم ، از حيثيات و شؤونات حقيقت انسان كامل و ظهور او در مظاهر مختلف و مقايسه ظهور و بطون و اطلاق و تقييد او حاصل مىشود .
انسان كامل از حيث فناء در حق و بقاء او ، واسطه ظهور و بطون اشياء از عقل اوّل تا ماده نخستين و بالعكس مىباشد . چنانچه در روايات آمده است : « فإنّا صنائع ربّنا و الخلق بعدُ صنائع لنا . » « 1 » يعنى ما آفريده ربّ خودمان ( يعنى اللَّه از حيث مقام احدى ) مىباشيم و خلق به تبع و واسطه ما آفريده شدهاند .
و نيز وارد شده است : « بكم فتح اللَّه و بكم يختم . » « 2 » يعنى خداوند به وساطت شما ، در فيض را گشود و به وساطت شما خلق را ربود .
و نيز وارد شده است : « أرواحكم فى الأرواح و نفوسكم فى النّفوس و أجسامكم فى الأجسام . » « 3 » يعنى ارواح شما در ارواح و نفوس شما در نفوس و اجسام شما در اجسام است .
جناب استاد حسنزاده آملى در اينباره مىفرمايند : « انسان كامل چون جامع مراتب كونيه و الهيه است به اعتبار اوّل اظهار نياز و عبوديت مىكند و مىگويد « عبيدك بفنائك » و به اعتبار ثانى بإذن اللَّه گويد ؛ ما چنين و چنان مىكنيم كه تصرف در ماده كائنات مىكند و به مقام « كن » بلكه فوق آن نائل مىآيد و . . . » . « 4 »
توقيفيت اسماى حق تعالى و قاعده بسيط الحقيقه
اسماى حق در توقيفى بودن از دو حيث قابل بررسى مىباشند : الف ) از حيث تكوين ب ) از حيث تشريع .
الف ) توقيفيت اسماء از حيث تكوين : حق تعالى بسيط صرف و در عين صرفالوجود بودن همهء كمالات را به وجود احدى منزّه از هر عيب و نقص دارا مىباشد ، و بدون واسطهء نورى كه مقهورالذات در مقام واحديت باشد ، متجلى در كسوت اسماء كلّى و جزئى و اعيان ثابته آنها نمىشود . حق تعالى بعد از تعين اوّل احدى اطلاقى ، متعين به تعين ثانى و اسم اللَّه مىشود
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 28
( 2 )
( 3 ) 2 و . من لا يحضره الفقيه ج 2 ، ص 347 ، الزيارة الجامعة ( به نقل از تعليقه حضرت امام خمينى قدس سره بر فوائد الرضويه )
( 4 ) . هزار و يك نكته ( دو جلدى ) ، ص 315 ، نكتهء 563