اختيارِ او تجلى اعيان و اعيان - تعين اسما و اسما تعين مقام احدى و فيض اقدس و مقام احدى تعينِ ذاتِ فوقِ اسم و رسم و حكم است ، پس انسان تجلى و تنزل ذات حق است كه اين حق متعال با حفظ بساطت واحديت ، متجلى در صورت انسان و اختيار او شده است . در نتيجه انسان نيز صرف اختيار است ، ولى صرف اختيار در حدّ وجودى خود مىباشد . و حق تعالى صرفِ صرفِ . . . است . پس فعل انسان از اين جهت كه با همين حدود و قيود و قصور نازله باشد در مقام احدى موجود نيست و حق تعالى از اين جهت متصف به انسان و اختيار و فعل او نخواهد بود . و از جهتى كه انسان و اختيار و فعل او تنزل و تقيّد حق متعال است غير از او چيزى نخواهد بود . پس فعل انسان ، فعل حق تعالى است ، چنانچه انسان چيزى غير از حق تنزل يافته و نمايش او نخواهد بود . در هر صورت حق تعالى ذاتاً منزّه از وجودات محدود است و از حيث سريان در هياكل موجودات متصف به صفات آنها در مقام و مرتبهء خود آنها مىباشد . با اين بيان حتّى جمادات در حدّ و رتبهء وجودىِ خود داراى اختيار مىباشند .
مرحوم ملاصدرا در كتاب نفيس خود ( اسفار اربعه ج 6 ، ص 375 ) سريان نفس در قواى خود را براى فهم اين مطلب ذكر مىكند كه مجال پرداختن به آن در اينجا نيست . مرحوم حكيم سبزوارى در كتاب « شرح الأسماء الحسنى » صفحه 334 - 329 سه بيان ارزشمند در مورد مسأله امر بين الأمرين ذكر فرمودهاند .
انسان كامل و تشريح آن با استفاده از قاعده بسيط الحقيقه
جامعترين اسم حق تعالى ( يعنى « اللَّه » كه مستجمع جميع اسما و كمالات ديگر است و تعين آن سبب تعين ديگر اعيان است ) نيز مانند ديگر اسماى الهى طالب مظهر عينى است و مظهر آن بايد در خارج از موطن علمى واحدى حق تعالى محقق شود . و نيز جهت رفع تخاصم بين اسما در تعين خارجى ، حق تعالى به اسم « الحكم العدل » با ايجاد مظهرى بين ديگر مظاهر ، رفع تخاصم بين مظاهر خارجى مىكند . و چون انسان جسمانية الحدوث و روحانية البقاء است از عالم عناصر تا مقام احدى ( به جهت فناى عبد و سالك در مقام احديت و مقام « اوادنى » ) را واجد است ؛ يعنى انسان داراى عالم عناصر و مثال و عقول و واحديت و احديت مىشود . بنابراين ، جامعترين آينه و مظهرى كه حق تعالى خود و جميع شؤون خود را در آن مشاهده مىكند ، انسان كامل است ، چنانچه جامعترين اسم حق تعالى « اسم اللَّه » است . پس