الشىء ( چنانچه كراراً ذكر شد ) تثنيه و تكرار بردار نيست ، بنابراين وجود منحصر در يك حقيقت واحد شخصى خواهد بود كه منشأ همه وحدات و كثرات متقابل مىباشد ( اگر چه ذاتاً مبرّاى از هر وصف و لغت است ) . و چون حق تعالى صرف الوجود است ازلًا و ابداً بكله فوق ازل و ابد نزد خود حاضر و بذات خود ظاهر است ، بنابراين عالم بالذات است و چون غيرى در برابر او تصور ندارد تصور جبر و اضطرار در آن مقام لحاظ و تصور نمىشود . پس حق تعالى صرف اختيار نيز مىباشد . و چون حق صرف و محض وجود و كمال است ، عين خير و مبدأ و مفيض هر خير و كمال است و شرّ را در نظام هستى تصورى نيست تا چه رسد به مقام بىمقامى و احديت فوق نامتناهى در نامتناهى حق تعالى .
چون حق علم محض و خير صرف و اختيار خالص و مبداء هر شىء است وقدرت نيز مبدائيت حق تعالى براى صدور اشياء از روى علم به خيريت نظام و از روى اختيار مىباشد ، بنابراين حق صرف قدرت مىباشد و قدرت او از اعلىعليين تا اسفلالسافلين سريان دارد .
بنابراين هر شىء علاوه بر اينكه رقيقهاى از علم و اختيار و خيريت اوست رقيقهاى از قدرت او نيز مىباشد . پس حق تعالى در مرتبهء ذات عين قدرت و در مرتبهء صفات و اسما عين قدرت و در مرتبهء مظاهر و افعال آنها عين قدرت مىباشد ولى منحصر در يك مرتبه از قدرت نخواهد شد . پس حق تعالى هم كلّه القدرة و هم كلّالقدرة و هم غير منحصر در يك مرتبه از قدرت است . در ضمن اينكه قدرت در مقام صدور اشيا ، مبدائيت براى صدور است ولى در مقام ذات غير از مبدائيت براى صدور است ، چنانچه هر انسانى قدرت را بدون ملاحظه مقدور مىتواند شهود نمايد .
بنابر اين قدرت به معناى مبدائيت صدور اشيا از روى علم و اختيار اگر چه علم و اختيار عين ذات حق تعالى است ولى اين نوع قدرت از ملاحظه حق تعالى با غير حاصل شد و حال آنكه گفتيم ، قدرت بدون ملاحظه غير نيز عين ذات است . زيرا غيرى در برابر او قابل تصور نيست . و غيرى كه ما ملاحظه مىكنيم ، همان جلوات اوست كه چيزى جز نمايش حق تعالى ندارند .
حيات حق تعالى
حيات در عالم حيوانى و انسانى عبارت است از « بودنِ شىء به نحوى كه ادراك كند و
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٤٧٥