خود را چيزى در مقابل اراده حق فرض كنيم ( به فرض محال ) در اين صورت اراده حق را با مقايسه مراد شناختهايم .
بنابراين ، بهترين نوع بيان در اراده حق اين است كه چون حق تعالى صرف الشىء است و دومى براى او فرض ندارد ، صرف اراده است خواه مرادى باشد و خواه نباشد و خواه توجه به مراد از ناحيهء حق تعالى را فرض كنيم و خواه فرض نكنيم . بنابراين ارجاع اراده به علم به نظام اصلح و خيريت فعل ، مخدوش و ناتمام است .
قدرت حق تعالى
متكلمين قدرت را به « امكان فعل و ترك از فاعل » تعريف مىكنند و حكماء آن را به « بودن فاعل در ذات خود به نحويى كه اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد » تعريف كردهاند . بعضى از متأخرين ( به نقل از ملاصدرا ) « 1 » اين دو معناى قدرت را متلازم مىدانند . مثلًا اگر فاعل بحسب نفس ذات خود داراى حيثيتى باشد كه اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد ، در اين صورت فاعل به ملاحظه ذاتش و قطع نظر از « مشيّت ولا مشيت » امكان فعل و ترك از او صحيح نيست اگر چه هنگام وجوب مشيّت و لا مشيّت ، تحقق فعل و ترك آن ( به ترتيب ) واجب است .
مرحوم ملاصدرا اين ملازمه را قبول نداشته و تلازم بين دو معنى را براى كسى مىداند كه صفات حق را زايد بر آنها بداند . و خود نيز معتقد به تفسير قدرت به معناى « كون الفاعل في ذاته بحيث إن لم يشاء لم يفعل » قبول دارد . مرحوم ملاصدرا در مورد تعريف مختار خود از قدرت حق تعالى مىفرمايند : « و أمّا الواجب ( جلّ اسمه ) - فلكونه في ذاته تامّا و فوق التمام - فبذاته البسطة الحقة يفعل ما يفعل لابمشية زائدة و لا بهمة عارضة لازمة أو مفارقة فهو بمشيّته و علمه و رضاه و حكمته الّتي هي عين ذاته يفيض الخير و يوجد النّظام و يصنع الحكمة ، و هذا أتمّ أنحاء القدرة و أفضل ضروب الصّنع والإفاضة و ليس يلزم من ذلك جبر عليه كفعل النّار في إحراقها و فعل الماء في تبريده و فعل الشّمس في إضائتها ، حيث لايكون لمصدر هذه الأفاعيل شعور و لامشيّة ولا استقلال من فواعلها ، لأنّها مسخّرات بأمره سبحانه ، و كذلك حال سائر المختارين
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 308