كلام حق تعالى
جميع مسلمانان خداوند را متكلم مىدانند ، ولى معتزله كلام حق را همان « ايجاد اصوات و حروف در اجسام جهت دلالت بر مقصود » مىدانند و اشاعره كلام حق را « قيام معنايى به ذات حق كه غير از علم و اراده است » مىدانند و آنها را « كلام نفسانى » مىخوانند كه غير از امرونهى و خبر و . . . است . مرحوم خواجه طوسى قدس سره قول معتزله را با عموميت قدرت خدا اثبات و قول اشاعره را معنايى غير محصل مىداند . « 1 » عرفا و حكماء مىگويند :
كلام در عرف ما لفظى است كه به دلالت وضعى ، حاكى از « ما فى الضّمير » است . بنابراين كلام متعارف اعتبارى است كه با دلالت وضعى اعتبارى دلالت بر آنچه در ذهن متكلم است مىكند . يعنى يك وجود لفظى براى يك وجود ذهنى است چنانچه وجود ذهنى دلالت بر شىء خارجى دارد . با اين حال اگر شىء دلالتش بر چيزى حقيقى باشد ( مثل دلالت معلول بر علت و كمالات آن ) صدق كلام بر آن شايستهتر است . و اگر يك موجود بسيط من جميع الجهاتى باشد كه تمام كمالات را به نحو اعلى و اشرف داشته باشد و با صفات خود كه عين ذات اوست ، ذات بسيط حقيقى خود را كشف كند ( مثل واجب الوجود كه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد و اجمال او عين تفصيل است ) احق به اسم متكلم است ، بلكه او خود همكلام است و هم متكلم و هم مخاطب .
معانى كلام
مرحوم ملاصدرا مىگويد : منظور از كلام سه چيز است :
1 - صفت متكلم يعنى متكلميت .
2 - قيام كلام به متكلم مثل قيام فعل به فاعل ( نه عرض و موضوع ) .
3 - قيام كلام ظاهرى به وسيله حركت دهان به متكلم . در قمست اول و دوم بينونت و قابليت مطرح نيست ولى در قسم سوم بينونت و قابليت وجود دارد . وى كلام را به ادنى و اوسط و اعلى تقسيم مىكند .
هامش
( 1 ) . كشف المراد ، ص 315