زيرامدرَك بالذات همان نحوهء وجود مدرَك است ( خواه ادراك حسى ، خيالى ، عقلى ، حضورى و حصولى باشد ) و وجود هر شىء ، چيزى جز حقيقت هويت آنكه مرتبط به وجود حق تعالى است نمىباشد و مصداق حكم به موجوديت اشيا همان هويت عينى آنهاست كه مرتبط به وجود حق تعالى است ( علاوه بر اينكه هويات وجوديه از مراتب تجليات ذات و لمعات جلال و جمال حق اند ) .
پس ادراك هر شىء ، چيزى جز ملاحظه آن شىء به نحويى كه مرتبط و عين ربط به حق تعالى باشد نيست ، و ادراك شىء از اين جهت ممكن نيست مگر به ادراك ذات حق تعالى ، بنابراين ، ادراك بسيط در مورد حق تعالى براى هر كس وجود دارد ، اگر چه از اين ادراك غافل باشد . و چون مدركات پنجگانه مثل ساير قواى ادراكى ، مظاهر هويت حق تعالى مىباشند ، بنابراين با همين چشم و گوش و لامسه و غيره مىتوان خدا را ديد و صداى او را شنيد و او را لمس كرد ، امّا نه آنطورى كه اشاعره و مجسّمه معتقدند و نه آنگونه كه حق تعالى از مقام فوق مقامى و مقام احديت و واحديت و . . . تجافى ذاتى نموده باشد و ذات بىنشان او جسم شده باشد . پس همهء اشيا عارف به حقاند و خدا را تسبيح مىگويند ، زيرا خدا به آنها امر كرده و قبول امر و خطاب آن فرع بر شنيدن مخاطب و علم او به صاحب امر است . « 1 » چنانچه در قرآن كريم آمده است :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
« 2 » و آيهء
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
« 3 » و آيهء
« ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ »
« 4 » . پس حق تعالى با حفظ مراتب حقّى متجلى در عوالم خلقى از اعلى منازل تا اسفل المراتب شده است و هرجا سميع و بصيرى باشد اوست . پس او همه سمع و بصرها و همهء سميع و بصيرها و همه مسموع و مبصرات است ، ولى چون ذات اقدس با تجلى فعلى به فيض مقدس متصف به صفات كثرت و تركيب و نقص و عدم نمىشود ، منحصر در سمع و بصرهاى مظاهر نخواهد بود و در نتيجه هيچكدام از سمع و بصرها از حيث نقص و شوب كثرت و غبار غفلت و نسيان نمىباشد .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 114 - 119
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيه 45
( 3 ) . يس ( 26 ) آيه 84
( 4 ) . فصّلت ( 41 ) آيه 12