بنابراين ، استحالهء صدور واحد از كثير يا استحالهء مصدريت واحد براى كثير و بالعكس ، قبل از اقامهء برهان ، معتقدٌبه و باور اذهان و قلوب است ، مگر اينكه بگوييم هر چيزى كه متعلق وجدان و قلب است ، اشكالى ندارد به عنوان تنبيه ، برهان تنبيهى بر آن اقامه شود .
قاعده امكان اشرف
اگر شىء اخسى از اشياى ديگر كه ممكن است اشرف از اين شىء باشند ، صادر شود ، بايد آن شىء يا اشياى اشرف ، قبل از اين شىء اخس از حق تعالى صادر شوند و شىء اخس در رتبهء بعد از آنها صادر شود . اگر اين قاعده را ملاحظه نكنيم ، بسيارى از حقايق معارف الهى انكار مىشوند ؛ يعنى در عين اينكه اعتقاد به كلّ الأشياء بودنِ حق تعالى را داريم ، اگر قاعدهء امكان اشرف يا قواعد مشابه به آن نباشد ، ملائكه و عوالم بين حق تعالى و عالم ناسوت در سير نزولى و صعودى و معاد و نبوّت و متفرعات آن اثبات نخواهد شد .
قاعدهء امكان اشرف از جهتى قاعدهء الواحد است ، در صورتى كه اخس را مركب و كثير و اشرف را بسيط و واحد بدانيم ، ولى همين قاعده از متفرعات قاعدهء بسيط الحقيقه است ، زيرا صدور اشيا به ترتيب شرافت و خسّت از كمالات است و هر كمالى را حق تعالى واجد است ، پس صدور اشيا به ترتيب شرف و خسّت - كه مفاد قاعده الواحد است - از صفات حق تعالى است .
ضمناً مسألهء تقدم صدور اشرف بر اخس را در امور مكانى ، مثل حركات بدنى و هم در امور انفسى ، مثل تجلى نفس به قواى اعلى و اوسط و اسفل بهطور شهودى مىتوان ادراك نمود و سپس آن را به بسيط الحقيقه ، به عنوان يكى از كمالات بسيط حقيقى نسبت دهيم . و نيز مسألهء تقدم بسايط و امور اشرف بر امور مركب و كثير و اخس تصوراً و تحققاً امرى بديهى است .
5 - ممكنات و تجليات حق تعالى را نمىتوان مستقل لحاظ نمود
مرحوم علّامه طباطبائى در اينكه اختلاف وجودات رابط و مستقل ، اختلاف نوعى است ، معتقد به شق دوم است ؛ يعنى مىفرمايد انسلاخ ممكنات از معناى ربطى و حرفى به معناى اسمى و استقلالى امكانپذير است . « 1 »
هامش
( 1 ) . علّامه طباطبائى ، نهاية الحكمه ، ص 30