بنه آيينهاى اندر برابر * در او بنگر ببين آن شخص ديگر
يكى ره بازبين تا چيست آن كس * نه اين است و نه آن ، پس كيست آنكس « 1 »
3 - تمثيل به واحد و عدد : عدد كم منفصل است كه حاصل تكرار واحد است و واحد خود عدد نيست ، زيرا عدد « عاد » مىخواهد و واحد عاد ، عدد است ، ولى خود واحد عاد ندارد .
واحد از حيث عدم ملاحظه با عدد يا اعداد ، عاد واحد نيست ، بلكه از اين حيث احد است و از حيث ارتباط با اعداد ، عاد و واحد محسوب مىشود . پس واحد با حفظ مقام احديت و بساطت محضهء خود ، متجلى در كسوت و مظاهر اعداد است ، ولى منحصر در عدد معيّنى نيست . پس واحد ؛ هم همهء اعداد است و هم ، غير اعداد است . همينطور حق تعالى همهء اشياست و غير اشياست .
4 - تمثيل بحر و موج : دريا و آب مايعى است كه شكل و بو و مزه و رنگ خاصى ندارد و هيچكدام از اين صفات به نحو خاص مقوّم آن نيست و همين دريا ، به اشكال و الوان و اذواق و اشمام مختلف در مىآيد و دريا در عين بىشكلى ، به شكل امواج گوناگون در مىآيد . پس دريا در عين منزّه بودن از شكل ، به هر شكلى در مىآيد ، ولى نه قوام دريا به آن شكل است و نه دريا منحصر در آن شكل است و نه آن شكل چيزى جز تشأن و تجلى درياست . حق تعالى نيز اينگونه است .
هم مىتوان با كل الأشياء بودن حق تعالى به مثالهاى مذكور رسيد و هم بالعكس ؛ يعنى از علّت به معلول و از معلول به علّت .
مقايسه و تطبيق قاعدهء « صرف الشّىء » با قاعدهء « بسيط الحقيقه »
منظور از قاعدهء صرف الشّىء ، اين است كه شىء خالص و صرف و محض ، تكرار و تثنيهپذير نيست ، زيرا در صرف الشّىء مَيز كه سبب يا نشانهء تكرار و دوگانگى است ، وجود ندارد . بسيط الحقيقه همان صرف الشّىء است و « بسيط الحقيقه كل الأشياء » همان « صرف الشىء لايتثنّى و لايتكرّر » است ، زيرا معناى كلّ الأشياء بودنِ بسيط الحقيقه اين است كه حق تعالى در عين بسيط صرف بودن ، متجلى در ما سوى اللَّه است . و مفاد قاعدهء صرف الشّىء اين
هامش
( 1 ) . همان ، ص 745 ( به ضميمهء متن ص 23 )