و اجزا صورت نمىگيرد ، چون در صورت اوّل تركيبى در حقيقت وجود نيست و در صورت دوم نيازى به اجزاى خارجِ از حقيقت وجود نيست . ممكن است گفته شود بعضى از اجزا داخل در حقيقت وجود و بعضى خارج از آن هستند كه در اين صورت آنها كه خارج از حقيقت وجودند ، بر حق تعالى حمل نمىشوند و آنها كه در داخل حقيقت وجودند ، تركيب نشدهاند .
البته دلايل مذكور جنبه تنبيهى دارند و گرنه اصل مطلب بديهى است و از معناى حقيقت وجود و حق تعالى اين است كه بسيط حقيقى باشد .
مبانى كلّ الأشياء بودن بسيط الحقيقه
مرحوم ملاصدرا براى اثبات بسيط بودن عقل حق تعالى و اينكه قبل از ايجاد ، به همهء اشيا علم دارد ، مقدماتى ذكر مىكند :
1 - معانى مختلفة الوجود گاهى به وجود واحد موجودند ، مثل فصل اخير انسان ( ناطق ) بلكه نفس انسانيت كه معانى جوهر ، جسم ، نامى ، حساس و . . . را به وجود واحد دارا مىباشند .
2 - وجود هر موجودى اقوى و تحصّلش اتمّ باشد ، با بساطتى كه دارد ، احاطهاش بر معانى مختلف و كمالات متفرق در اشياى ديگر بيشتر است ، چنانكه با حركت جوهرى از صفر به عقل فعّال و مستفاد مىرسد .
3 - آنچه تمام حقيقت يك شىء است ممكن است بعضى حقيقت شىء ديگر باشد ، مثلًا « متحرك بالإرادة » كه تمام حقيقت حيوان است ، جزئى از حقيقت انسان است .
پس از اين مقدمات بايد گفت چون واجب الوجود مبدأ فيّاض براى جميع حقايق و ماهيات موجوده است ، ذات او با حفظ بساطت و خلوص و صافى و صرافت ، واجد همهء اشيا ، بلكه خودْ اشيا و خودِ همهء اشياست .
آنچه مرحوم ملاصدرا ذكر كردهاند ، مبتنى بر اثبات بسيط الحقيقه بودنِ حق تعالى است و بسيط حقيقى بودن حق تعالى ، بىنياز از برهان و بديهى است ؛ در نتيجه همهء براهين اثبات حق تعالى و كمالات او تنبيهىاند .
ملاصدرا در تعقيب اين مباحث ، رأى عرفا را مطرح و همين نتيجه ( حق تعالى با بساطت