است . و هرچه از جهت واحد ، مصداق كمالات و از همان حيث مصداق سلب نقايص باشد ، متناقض خواهد بود ، زيرا حق تعالى واحد به وحدت حقّهء حقيقيه و بساطت محضه است و بسيط در غايت بساطت ؛ متجلى در كسوت نامتناهى كثرات مىشود و كثرات در عرض همديگر متضادند - كه بازگشت به تناقض دارند - ؛ پس حق تعالى از حيثِ ذات مبرّاى از نقايص و از حيث تجلى ، عين جميع اضداد است ، اين تناقضى آشكار است و در عالم واقع تحقق دارد ، در صورتى كه عقل تناقض را نمىپذيرد . اگر تناقض فرضاً ذهنى باشد ، باز عقل ياراى پذيرش آن را ندارد . در نتيجه قاعدهء بسيط الحقيقه بديهى است و مبرهن و مستدل نخواهد بود ؛ يعنى نيازى به استدلال ندارد .
براهين بسيط الحقيقه بودن حق تعالى
مرحوم ملاصدرا در نفى اجزاى خارجى وجودى ، ماهوى ذهنى ، حدّى حملى و مقدارى از حق تعالى چنين استدلال مىكند :
1 - اگر حق تعالى بسيط الحقيقه نباشد ، مركب از اجزاست و هر مركبى محتاج به اجزاى خود است ؛ پس حق تعالى محتاج و ممكن خواهد بود و اين خلف است ؛ در نتيجه حق تعالى بايد بسيط حقيقى باشد .
البته از نظر ملاصدرا اين برهان در نفى اجزاى مقدارى ، كافى نيست و به نحو ديگرى بايد استدلال كرد .
2 - اگر حق تعالى بسيط الحقيقه نباشد ، مركب از اجزاست و اجزا واجب الوجود يا ممكن الوجودند يا بعضى واجب و بعضى ديگر ممكن هستند . در صورت اوّل تعدد واجب الوجود لازم مىآيد كه براهين توحيد آن رانفى مىكند و در صورت دوم لازم مىآيد از ممكن الوجود ، واجب الوجود به وجود آيد و در صورت سوم ، بود و نبود ممكن ، تأثيرى در واجب الوجود ندارد . پس بايد واجب الوجود بسيط الحقيقه باشد .
3 - حق تعالى ماهيتى وراى وجود خود ندارد و هر چه ماهيت ندارد ، مركّب از اجزاى خارجى و عقلى نيست ؛ در نتيجه حق تعالى بسيط الحقيقه است .
4 - اگر حق تعالى اجزاى حدّى عقلى داشته باشد ، همهء اجزا يا بعضى از آنها حقيقت وجود است و يا هيچ كدام حقيقت وجود نيست . در اين صورت حملى بين حق تعالى