تا تركيب بسيط الحقيقه از سلب و ايجاب و در نتيجه خلف را به همراه داشته باشد . پس اگر بسيط الحقيقه كل الأشيا نباشد ، تركيب آن از سلب و ايجاب و در نتيجه خلف لازم نمىآيد .
حاصل جواب حاج ملاهادى سبزوارى چنين است :
1 - جواب نقضى : درست است كه « لاشىء » چيزى نيست ، ولى يك نوع شيئيت مثل شيئيت ماهيت دارد ؛ پس فرض شيئيت كافى در فرض تركيب است ، چنان كه در عدم تركيب واجب الوجود از وجود و ماهيت مىگويند : اگر واجب الوجود ماهيت داشته باشد ، مركب از وجود و ماهيت است و تركيب از وجود و ماهيت بنابر اينكه ماهيت چيزى نيست ، معنى ندارد ، در صورتى كه چنين استدلالى صورت مىگيرد و براى ماهيت نوعى شيئيت مقرّر است .
جواب حلّى : اگر شىء مركب از سلب و ايجاب باشد و منظور از سلب ، سلب وجود باشد - نه سلب نقايص و اعلام يا سلب السلوب - بدترين نوع تركيب است ، زيرا تركيب از عدم صرف و عدم صرف و نيز از وجود صرف و وجود صرف و حتّى از صرف وجود و صرف عدم باطل است .
نقد جوابهاى حاجى : ممكن است كسى برهان محال بودن تركيب حق تعالى از وجود و ماهيت همين اشكال را بكند ، پس جواب نقضى ، مشكلى را حلّ نمىكند و حتّى اگر شىء را به وجود و عدم ماهيت تقسيم كنند ، نمىتوان مشكل را حلّ كرد ، زيرا منظور از شىء در اين تقسيم اگر مفهوم از حيث مفهوم بودن است ، مفهوم ، مستهلك در مصداق است . و چون عدم و ماهيت مصداق خارجى ندارند ، بلكه ذهنىاند ، مفهوم شىء موجود است ، نه معدوم ، در نتيجه تركيب از وجود و عدم لازم نمىآيد . اگر منظور از شىء ، ذهنى يا خارجى باشد ، هر دو منشأ ترتب اثر در مرتبهء خودشان هستند . و تقسيم شىء به ماهيت و وجود و وجوب و امتناع و ممكن و عدم ، از ضعف ادراك ماست ؛ پس تركيبى لازم نمىآيد .
در جواب حَلّى فرمودند : شرّ التّراكيب لازم مىآيد ، در صورتى كه مستشكل ، شرّ التّراكيب را منكر بود و مىگفت تركيب حقيقى نداريم .
پس تركيب از شىء و لاشىء بديهى البطلان است و قاعدهء بسيط الحقيقه كل الأشيا بديهى و برهانناپذير است ؛ و آنچه تحت عنوان برهان در اين قاعده مطرح گرديد ، راهبرد شهودى جهت درك قاعده است .
اشكال دوم : اگر بسيط الحقيقه كلّ الأشيا باشد ، بايد متصف به صفات سلبى و نقصى مثل
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٤٣٩