منتقدان و منكران سنّتى فلسفهء اسلامى گروهها و گرايشهاى گوناگونى را تشكيل مىدهند ، نص بسندگان ، اشعرى مسلكان ، شهودگرايان ، اصحاب مكتب تفكيك ، تجربيان ، علمپرستان ، از جملهء آنانند كه هر يك به سياقى زبان به قدح و جرح فلسفهء اسلامى گشودهاند ، گروههاى ياد شده ، گاه معرفت عقلى را انكار كردهاند ، گاه اسلاميّت فلسفه را و گاه كارآيى حكمت اسلامى را .
تهمت كافرى و طعنهء بيگانه تبارى ، داغهاى سنّتىاى بودند كه هر از چندى در مجامع عاميانه از سوى كسى يا گروهى بر پيشانى سپيد و ستبر حكمت اسلامى نهاده مىشد و اكنون تحت تأثير گرايشهاى تحصّلى يا فرا مدرن با عناوين « ناكارآمدى و اندراس منطق و فلسفهء ارسطويى - اسلامى » نغمههاى تازهترى عليه فلسفهء استوار و ديرپاى اسلامى ساز شده است .
خوشبختانه چندى است تحوّلى فرخنده فام در حوزهء حكمت و الهيات در ايران آغاز شده است . به نظر ما گفتمان فلسفىاى كه از دههء بيست قرن حاضر خورشيدى ( دههء چهل قرن بيستم ميلادى ) با علمدارى علّامهء بزرگ سيد محمد حسين طباطبائى و قلمدارى شهيد انديشه ، استاد مرتضى مطهرى و ديگر تلاميذ علّامه در ايران آغاز گرديد بايد مطلع اين دگرگونى قلمداد گردد .
گذشته از پيشينهء تاريخىِ فلسفى ايران ، اين خطه پس از ظهور اسلام نيز هماره پر رونقترين چالشگاه انديشهها و بارورترين بستر رويش و رشد حكمت و معرفت بوده است ، پرآوازهترين فيلسوفان و برجستهترين متفكران به اين سرزمين تعلق دارند . ايران نبضگاه دانش و انديشهء مشرق است ، هم از اين رو ايران غالباً مبدأ يا معبر يا مئاب جنبشهاى فكرى بوده است . « 1 »
تأسيس دانشگاهها و مراكز آموزش عالى برابر الگوهاى غربى و تحول نظام آموزشى در ايران ، آغاز دوره جديد ترجمهء منابع فلسفى غربى ، پيدايش پرسشهاى جديد كلامى فلسفى ، مجاورت ايران با اتحاد جماهير شوروى كه قطب نهضت ماترياليستى ماركسى بود ، ظهور چالشها و صفآرايىهاى نوين فلسفى ميان انديشههاى الحادى و تفكر الهى در دنياى اسلام بهطور عام و در ايران بهطور خاص و از همه مهمتر ظهور شخصيّت بارز و برحستهاى چون
هامش
( 1 ) . اين تعابير را نه از سر تعصّب ملّى و نه به قصد انكار سهم ارجمند متفكران ديگر نقاط جهان اسلامى مانند مصر و شامات ، بلكه بهعنوان بازگفت بخشى از واقعيتهاى تاريخى ، به قلم راند